دستگير كند . شب هنگام بود كه
ابوعمره
و مأموران او ما را محاصره كردند . شمر را ديدم كه جامهاى خوشبافت به تن داشت و بدنش پيس بود . ما حتّى فرصت سوارشدن بر اسب را نيافتيم . درگيرى شديدى رخ داد . ساعتى بعد صداى الله اكبر شنيدم و كسى فرياد زد خداوند ، خبيثى را كشت . « 1 »
شيخ طوسى قدس سره مىنويسد : « شمر را دستگير كردند و نزد مختار آوردند . مختار دستور داد گردن او را زدند و جسدش را در ديگ روغن جوشيده افكندند و يكى از ياران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىكرد . » « 2 »
عبدالرحمنبنعبد مىگويد : من شمر را به هلاكت رساندم . مختار تا نظرش به سر بريدهء شمر افتاد ، سجدهء شكر به جاى آورد و دستور داد آن سر را بالاى نيزه كنند و مقابل مسجد جامع شهر در معرض ديد مردم قرار دهند تا عبرت همگان باشد . « 3 »
سه - بجدلبنسليم ؛
او در روز عاشورا ، براى غارت انگشتر قيمتى امام حسين عليه السلام ، انگشتان حضرت را قطع كرد . مختار دستور داد انگشتان آن خبيث را قطع كردند ، سپس دو پايش را بريدند و آنقدر در خون غلتيد تا به هلاكت رسيد . « 4 »
چهار - خولىبنيزيد اصبحى ؛
از چهرههاى كثيف حادثهء عاشورا بود .
او مأمور حمل سر بريدهء امام حسين عليه السلام و قاتل عثمانبنعلى ، برادر امام
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 53 .
( 2 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 338 .
( 3 ) - همان ، ص 374 .
( 4 ) - همان ، ص 376 .