ميسره و خود حصين بن نمير رهبرى قلب لشكر را به عهده گرفتند .
بار ديگر دو لشكر حق و باطل در مقابل هم صفآرايى كردند ؛ در يك طرف خونخواهان امامحسين عليه السلام و شيعيان مخلص عراق و توّابين بودند و در طرف ديگر ، لشكريان شام و قاتلان امامحسين و طرفداران اموىها ، ابتدا شاميان توّابين را به پيوستن و اتّحاد با خود و تسليم به حركت شام دعوت نمودند ، امّا با جواب دندانشكن توّابين روبهرو شدند .
سليمان نيز آنان را به خلع حكومت مروانيان و تسليم ابنزياد دعوت كرد و قول داد اگر چنين كنند ، شيعيان كوفه عمّال ابنزبير را از عراق بيرون كنند و كار خلافت را به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله واگذار نمايند .
امّا معلوم بود كه شروط دو طرف براى همديگر قابل پذيرش نيست .
بنابراين ، پيشنهادهاى طرفين رد شد و هيچ كدام حاضر به عدول از مواضع خود نشد . « 1 »
شيپور جنگ نواخته شد و نبرد آغاز گرديد . هر دو طرف به سوى هم حملهور شدند . ميمنهء لشكر سليمان به ميسرهء لشكر حصين بن نمير و ميسرهء لشكر دشمن با ميمنهء لشكر سليمان درهم آويختند و سليمان ، خود در قلب لشكر به سپاه شام حمله ور شد . جنگ سختى در گرفت و توّابين ، كه با روح شهادتطلبى و استقبال از مرگ مىجنگيدند ، توانستند در روز اول ، ضربات مهلكى بر دشمن وارد سازند و آن روز را با پيروزى به شب برسانند .
تاريكى شب مانع ادامهء نبرد بود . بنابراين ، طرفين به تجديد قوا و جمعآورى مجروحان و استراحت پرداختند تا فردا مجدّداً به مصاف هم
هامش
( 1 ) - ترجمهء كامل ابن اثير ، ج 6 ، ص 25 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 598 .