تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
و مذهب خود باز گشته ، به خدا كافر شده و پيغمبر خود را انكار نموده است ، فقط شما اهل بيت و شيعيان شما كه نجات يافته‌ايد ، و شيعيان شما در ميان مردم قليل و اندك ميباشند . بعد از اين جريان ابن عباس متوجه معاويه شد و به وى گفت : خداى عليم ( در قرآن مجيد ، سورهء سبا ، آيهء - 13 ) ميفرمايد : اندكى از بندگان من سپاس‌گزارند و نيز ( در سورهء ص ، آيهء - 24 ) ميفرمايد : ايشان قليل هستند . اى معاويه ! تعجب اين مطلبى كه از من ميشنوى بيشتر از داستان بنى اسرائيل است ، زيرا ساحرين بنى اسرائيل بفرعون ( چنان كه قرآن در سورهء طه ، آيهء - 72 - خبر ميدهد ) گفتند : تو هر عملى كه ميخواهى انجام بده ! آنگاه به حضرت موسى ايمان آوردند و آن بزرگوار را تصديق كردند . سپس حضرت موسى آنان را با افرادى از بنى اسرائيل كه تابع ايشان شدند برد و داخل دريا كرد و عجائبى را به ايشان نشان داد ، آنان موسى و تورات را تصديق كردند و بدين آن بزرگوار اقرار نمودند سپس وقتى به بت‌هائى كه مورد پرستش گروهى قرار گرفته بودند مرور كردند و بموسى ( چنان كه قرآن مجيد ، در سورهء اعراف ، آيهء - 138 - خبر ميدهد ) گفتند : تو نيز براى ما خدايانى قرار بده كه ايشان دارند . حضرت موسى فرمود : حقا كه شما مردمانى نادان ميباشيد ! آنگاه ( چنان كه قرآن كريم در سورهء طه ، آيهء - 88 - خبر ميدهد ) آنان عموما غير از هارون گوساله پرست شدند و گفتند : اين گوساله خداى شما و خداى موسى است ! پس از اين جريان حضرت موسى ( چنان كه قرآن در سورهء مائده ، آيهء - 21 - شرح ميدهد ) به آنان فرمود : داخل ارض مقدس شويد . ايشان آن جوابى را دادند كه خدا داستان آن را شرح داده . آخر الامر حضرت موسى ( چنان كه در آيهء - 25 - سورهء مائده خبر ميدهد ) گفت : پروردگارا ! من اختيار خويشتن و برادرم را بيشتر ندارم ، پس تو ما بين ما و گروه فاسقين جدائى بينداز . متابعت كردن اين امت از مردانى كه آنان را بالا بردند و از