ثقيف نيستى . تو براى دام نهادن به جهت شكار و تدبير جايگاه گوسفندان لايقترى از اينكه بخواهى جنگجوى باشى و شمشير را به كار ببرى . پس كدام حلم براى غلامان زر خريد خواهد بود .
تو ملاقات امير المؤمنين على عليه السّلام را آرزو دارى ؟ على همان است كه شناختى على شيرى شجاع ، زهرى بود كشنده ، جز شخص شجاع احدى در موقع نيزه زدن و مبارزه تاب مقاومت او را نداشت . پس چگونه كفتار پتياره ميتواند قصد او كند و چگونه سرگين غلطانى كه به قهقرا بر ميگردد ميتواند دست بر او يابد . اما منسوب بودن تو نسبت به شخصيتهاى بزرگ شناخته نشده و قرابت تو با آنان نامعلوم است . قرابت تو با ايشان نظير قرابت حيوانات دريائى است با آهوان صحرائى بلكه تو از لحاظ حسب و نسب با آنان از قرابت اين دو دسته حيوان دورترى .
پس از اين گفتگوها مغيره از جاى پريد و امام حسن عليه السّلام ميفرمود :
ما از بنى اميه معذرت ميخواهيم - پس از اينكه غلامان زر خريد و آهنگران با ما همسخن شوند و مفاخره نمايند - كه با ايشان همكلام شويم .
معاويه بمغيره گفت : برگرد ! زيرا گردن كشان نميتوانند با فرزندان عبد المطلب مقاومت كنند و افراد بزرگ منش قادر نيستند با ايشان مفاخره نمايند . آنگاه معاويه امام حسن را قسم داد تا آن بزرگوار ساكت گرديد .
9 - نيز در همان كتاب از سليم ( بضم سين و فتح لام ) ابن قيس روايت مىكند كه گفت : از عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب شنيدم ميفرمود : معاويه به من گفت : تو چقدر امام حسن و امام حسين را احترام ميكنى ! در صورتى كه ايشان از تو بهتر نيستند و پدر آنان هم از پدر تو بهتر نبودند ، اگر فاطمه عليها السّلام دختر پيغمبر اسلام نمىبود من ميگفتم : مادر تو كه اسماء بنت عميس است كمتر از مادر حسنين نبود ! ؟
عبد اللَّه جعفر ميگويد : من از مقاله معاوية در غضب شدم و نتوانستم خوددارى نمايم ، لذا به وى گفتم : تو نسبت به حضرت حسنين و پدر و مادر ايشان
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤