ولى در بارهء سنتهائى كه از جملهء آنها ولايت است اختلاف و قتالهائى نمودند فرقههائى شدند كه يك ديگر را لعنت ميكنند ! و از يك ديگر بيزارى ميجويند و يك ديگر را بقتل ميرسانند ( و ميگويند : ما ) به آن مقدم و اولى ميباشيم .
فقط آن فرقهاى اين اختلافات را ندارند افرادى هستند كه تابع قرآن خدا و سنت پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله باشند . هر كس معتقد به عقيدهء اهل قبله كه اختلافى در آن نيست باشد و علم به موضوعات اختلافى را به خدا واگذار نمايد از آتش جهنم نجات پيدا خواهد كرد و داخل بهشت خواهد شد . كسى كه خدا او را توفيق دهد و قلب وى را بوسيلهء صاحبان امر يعنى امامان او نورانى كند و به وى ياد دهد كه معدن علم كجا است نزد خدا با سعادت است . خدا داراى يك ولى است . پيامبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرموده : خدا رحمت كند آن مردى را كه حق را تشخيص دهد و طرفدار آن باشد تا غنيمتى بدست آورد ، يا اينكه سكوت اختيار كند تا سالم باشد .
ما اهل بيت ميگوئيم : امامان از ما خواهند بود ، مقام خلافت صلاحيت ندارد مگر از براى ما ، خدا در قرآن و پيغمبر اعظم در سخنان و سنت خويشتن ما را براى مقام خلافت لايق و اهل دانستهاند . علم در خاندان ما و ما اهليت آن را داريم ، كليهء علم نزد ما جمع شده . هيچ حادثهاى تا روز قيامت رخ نمىدهد حتى ديهء جراحتى ( كه بر كسى وارد شود ) نيست مگر اينكه حكم آن به املاء رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و خط حضرت امير نوشته شده و نزد ما موجود است .
گروهى گمان كردهاند ، ايشان به اين مقام از ما مقدم و سزاوارترند ، حتى تو ، اى پسر هند ! تو نيز اين ادعا را ميكنى . تو گمان ميكنى : عمر نزد پدرم فرستاد و پيغام داد : من در نظر دارم قرآن را در يك جلد بنويسم ، آنچه را كه تو از قرآن نوشتهاى نزد من بفرست ، پدرم نزد عمر آمد و گفت : اگر گردن مرا بزنى آن قرآن را به تو نخواهم داد ، عمر گفت : چرا ؟ فرمود : منظور خدا كه فرموده :
وَ الرَّاسِخُون فِي الْعِلْم
، منم ، نه تو و يارانت ، عمر در غضب شد . سپس گفت : پسر