الخميس « 1 » بود نزد معاويه رفت . معاويه به وى گفت : بيعت كن ! قيس متوجه امام حسن شد و گفت : يا ابا محمّد ! آيا بيعت كردى ! ؟ معاويه بقيس گفت : آيا تو از مخالفت خوددارى نمىكنى ! آيا نه چنين است كه من از تو انتقام ميكشم قيس گفت : هر عملى كه ميخواهى انجام بده ! به خدا قسم اگر بخواهم پيمان تو شكسته خواهد شد . راوى ميگويد : وى از لحاظ جسم نظير شتر و كوسه بود . آنگاه امام حسن برخاست و به قيس فرمود : بيعت كن و قيس بيعت نمود . 11 - در كتاب : كشف الغمه از شعبى روايت مىكند كه گفت : موقعى كه امام حسن در نخيله با معاويه صلح نمود من نزد آن حضرت رفتم . معاويه به امام حسن گفت : برخيز و به مردم بگو : من از مقام خلافت دست برداشتم و آن را به معاويه تسليم نمودم . امام حسن عليه السّلام برخاست و پس از اينكه حمد و ثناى خدا را بجا آورد فرمود : زيركترين مردم كسى است كه تقوا داشته باشد ، و احمقترين افراد شخصى است كه تبه كار باشد اين مقام خلافت كه من و معاويه در بارهء آن اختلاف داريم اگر حق وى باشد ، او از من احق به آن است . و اگر حق من باشد من آن را به منظور صلاحيت امت و نريختن خون امت واگذار نمودم . گرچه ميدانم اين عمل تا يك مدتى موجب فتنه و آزمايش شما خواهد بود . 12 - در كتاب : امالى شيخ از ابو عمر نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه امام حسن با معاويه وداع كرد معاويه مردم را جمع كرد و بر فراز منبر رفت و پس از سخنرانى گفت : حسن بن على مرا براى مقام خلافت لايق دانست و خويشتن را لايق ندانست . امام حسن يك پله از معاويه پائينتر نشسته بود موقعى كه سخنرانى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٤
هامش
( 1 ) منظور از شرطة الخميس آن گروهى از لشكر ميباشند كه مقدمتا ميروند و در مقابل دشمن قرار مىگيرند . آن گروه افرادى هستند از جان گذشته . معنى كلمهء :
شرطه در اين زمان يعنى پليس و معنى كلمهء : خميس يعنى لشكر . لشكر را بدين جهت خميس ميگويند كه از پنج قسمت تشكيل مىشود بدين شرح : 1 - مقدمه 2 - دنباله 3 - ميمنه 4 - ميسره 5 - قلب - مترجم .