تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
اما بعد ، حقا كه من اصحابى باوفاتر و نيكوتر از اصحاب خودم سراغ ندارم اهل بيتى از اهل بيت خودم نيكوكارتر و با عاطفه‌تر نمىبينم . خدا از طرف من جزاى خير بشما عطا فرمايد . آگاه باشيد كه من گمان نميكنم اين گروه يك روز مرا يارى نمايند . آگاه باشيد كه من به شما اجازه دادم ، عموما آزاد هستيد ، برويد ، از طرف من بيعت و مانعى براى شما نيست . اكنون كه شب شما را فرا گرفته از تاريكى و موقعيت آن استفاده كنيد ( و براى اينكه خجل نشويد رو بفرار بگذاريد ) . برادران و فرزندان و برادرزادگان و دو فرزند عبد اللَّه بن جعفر گفتند : ما يك چنين عملى را انجام نميدهيم تا بعد از تو باقى بمانيم . هرگز خدا يك چنين روزى را بما نصيب نفرمايد ! اول كسى كه اين جواب را گفت حضرت عباس - ابن على بود ، سپس ما بقى آنان نظير آن جوانمرد با وفا جواب گفتند . بعد از اين گفتگوها امام حسين متوجه فرزندان عقيل شد و فرمود : شهيد شدن مسلم بن عقيل براى شما كافى است ، شما برويد ، من بشما اجازه دادم . آنان در جواب گفتند : سبحان اللَّه ! مردم بما چه خواهند گفت ! ؟ ما بمردم بگوئيم : ما آن افرادى هستيم كه ؛ بزرگ سيد ، عموزادگان خود را كه بهترين عموزادگان بودند تنها نهاديم . يك تير براى آنان نينداختيم ، يك نيزه براى ايشان نزديم ، يك شمشير در راه آنان به كار نبرديم ، نميدانيم چه كردند ؟ نه به خدا قسم ، ما اين عمل را انجام نمىدهيم . بلكه حاضريم جان و اموال و اهل بيت خود را فداى تو نمائيم . بقدرى براى تو كارزار كنيم كه در جايگاه تو وارد شويم . خدا زندگى بعد از تو را زشت نمايد . پس از اين جريان مسلم بن عوسجه برخاست و گفت : آيا ممكن است كه ما تو را تنها بگذاريم ! سپس در مقابل اداء حق تو نزد خدا چه عذرى بياوريم ؟ نه به خدا قسم ، من بايد با اين نيزه‌ام بسينهء دشمنان تو بزنم . و تا قائمهء شمشير