تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
متوجه تشنگى من و اسبم شد به من فرمود : أنخ الراوية ! يعنى آن شتر آبكش را بخوابان . ولى چون معناى راويه به نظر من مشك آب بود لذا منظور آن حضرت را درك نكردم . سپس امام عليه السّلام به من فرمود : اى پسر برادر ! آن ( شترى را كه بارش آب است ) بخوابان ! من آن شتر را خوابانيدم امام حسين به من فرمود : آب بياشام ، آب از مشك فرو ميريخت و من از آن استفاده نميكردم ، امام عليه السّلام فرمود : سر مشك را برگردان ، ولى من متوجه نميشدم كه چه كنم ! امام حسين شخصا برخاست و سر مشك را برگردانيد و من ، خود و اسبم را سيراب نمودم . مسير حر بن يزيد از قادسيه بود . ابن زياد هم مسير حصين بن نمير را از قادسيه تعيين كرده بود كه در آنجا فرود آيد . حر با هزار سوار كه در پيش او بودند در مقابل امام حسين قرار داشتند . حر همچنان با امام حسين موافق بود تا وقت نماز ظهر فرا رسيد . امام حسين به حجاج بن مسروق دستور داد تا اذان بگويد . هنگامى كه اقامهء نماز گفته و موقع خواندن نماز شد امام حسين در حالى از خيمه بيرون آمد كه زير جامه و رداء و نعلين پوشيده بود ، سپس حمد و ثناى خداى را بجاى آورد و فرمود : ايها الناس ! من نزد شما نيامدم تا اينكه نامه‌ها و فرستادگان شما براى من آمدند و گفتند : نزد ما بيا . زيرا ما امام نداريم ، شايد خدا جميع ما را بوسيلهء تو به راه حق هدايت نمايد . اگر شما بر اين قول و قرار خود هستيد پس با من يك عهد و پيمانى ببنديد كه باعث اطمينان من شود و اگر اين عمل را انجام نميدهيد و از آمدن من راضى نيستيد من به طرف همان مكانى باز ميگردم كه از آنجا آمده‌ام . آن گروه عموما سكوت اختيار كردند و احدى از آنان يك كلمه جواب نگفت . امام حسين عليه السّلام به مؤذن فرمود : اقامهء نماز را بگو ! سپس براى نماز آماده شد و به حر فرمود : مايل هستى با اصحاب خود نماز