تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
ما به امام حسين گفتيم : تو را به خدا قسم ميدهيم كه جان خود و اهل بيت خود را در معرض خطر قرار ندهى و از همين مكان بازگردى . زيرا ناصر و معينى در كوفه ندارى . ما ميترسيم مردم كوفه بر عليه تو باشند ! امام حسين يك نظرى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود : رأى شما چيست ؟ مسلم كشته شده . آنان گفتند : به خدا قسم ما بازنخواهيم‌گشت تا اينكه تقاص خون خود را بكنيم ، يا اينكه نظير مسلم شهيد شويم . امام حسين عليه السّلام متوجه ما شد و فرمود : بعد از اين جوانان خيرى در زندگى نخواهد بود . ما از سخن آن حضرت فهميديم كه عزم او براى اين مسير جزم است . لذا گفتيم : خدا براى تو خير بخواهد . آن بزرگوار فرمود : خدا شما را رحمت كند . اصحاب امام حسين به آن حضرت گفتند : به خدا قسم تو مثل مسلم بن عقيل نيستى ، اگر وارد كوفه شوى مردم بسرعت بسوى تو ميايند . امام حسين ساكت شد . سيد بن طاوس مينويسد : خبر شهادت مسلم در زباله به امام حسين رسيد وقتى امام حسين از آنجا حركت نمود فرزدق با آن حضرت ملاقات و سلام كرد و گفت : يا بن رسول اللَّه ! چگونه به اهل كوفه اعتماد ميكنى ، در صورتى كه آنان پسر عمويت و ياران او را شهيد نمودند ! ؟ امام حسين پس از اينكه ميخواست گريه كند فرمود : خدا مسلم را رحمت كند كه بسوى روح و ريحان و درود و رضوان خدا رفت . آيا نه چنين است كه مسلم بوظيفهء خود عمل نمود . ولى انجام وظيفهء ما هنوز باقى است . سپس اشعارى را سرود كه مطلع آنها اين است : 1 -
فان تكن الدنيا تعد نفيسة * فدار ثواب اللَّه اعلى و انبل
1 - يعنى اگر دنيا به نظر دنيا پرستان چيز نفيسى بشمار بيايد خانهء ثواب