تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
اطراف او را پر كرده بودند و تعداد چهار هزار نفر مرد بودند ندا كنم : يا منصور امت ! يعنى اى كسى كه يارى كرده شده اى بميران ! ( يكنوع شعارى است كه در موقع جنگ بفال نيك ميگرفته‌اند ) هنگامى كه اين ندا را كردم اهل كوفه شنيدند و در اطراف حضرت مسلم اجتماع كردند . حضرت مسلم بن عقيل عليه السّلام براى هر يك از رؤساى قبيلهء كنده ، مذحج تميم ، اسد ، مضر ( بضم ميم و فتح ضاد ) و همدان ( بفتح هاء و سكون ميم ) پرچمى بست و تشكيل داد . سپس مردم يك ديگر را خبر كردند . چندان مكثى نكرديم كه مسجد و بازار مملو از جمعيت شد و مردم تا شامگاه همچنان به يكديگر مىپيوستند . كار بر عبيد اللَّه بن زياد سخت شد ، اكثر فعاليت ابن زياد اين بود كه در قصر را محافظت مينمود . با ابن زياد بيشتر از سى نفر پاسبان و بيست نفر از اشراف مردم و اهل بيت و نزديكانش كسى نبود . گروهى از اشراف مردم كه طرفدار يزيد بودند و از ابن زياد دور افتاده بودند مىآمدند و از آن در قصر كه طرف خانهء رومىها بود به عبيد اللّه ملحق مىشدند . افرادى كه در ميان قصر با ابن زياد بودند از بالاى قصر به اهل كوفه نظر ميكردند . اهل كوفه آنان را سنگباران مىنمودند و به ايشان فحاشى مىكردند و سخنان ننگ آورى به ابن زياد و مادرش ميگفتند . ابن زياد كثير بن شهاب را خواست و به او دستور داد تا با افرادى از قبيلهء مذحج كه مطيع او بودند خارج شوند و در ميان كوفه گردش نمايند و مردم را از اطراف مسلم بن عقيل بر كنار كنند و آنان را از محاربه بيم دهند ، ايشان را از عقوبت سلطان برحذر بدارند . از طرفى هم محمّد بن اشعث را مأموريت داد با افرادى از قبيلهء كنده و حضر موت كه مطيع او بودند خارج شود و پرچم امان را براى مردم بلند كنند نظير اين