تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
ان الايمان قيد الفتك ، فلا يفتك مؤمن يعنى ايمان براى مكر و حيله قيد و بند است ، هيچ مؤمنى مكر و حيله نخواهد كرد . هانى گفت : به خدا قسم اگر ابن زياد را كشته بودى شخص كافر و فاجرى را بدرك نازل كرده بودى . شيخ مفيد ميگويد : چون هانى بن عروه از عبيد اللَّه خائف بود لذا در مجلس ابن زياد حاضر نشد و خويشتن را بمريضى زد . ابن زياد به اهل مجلس خود گفت : چه شده كه من هانى را نمىبينم ؟ گفتند : مريض است . گفت : اگر بدانم كه مريض است براى عيادت او خواهم رفت . سپس محمّد بن اشعث و اسماء بن خارجه و عمرو بن حجاج زبيدى را خواست . در آن موقع رويحه دختر عمرو كه او را ، ام يحيى ميگفتند زوجهء هانى بود . ابن زياد به آنان گفت : چه شده كه هانى بن عروه بديدن ما نمىآيد ؟ گفتند : ما خبرى نداريم . ولى ميگويند : مريض است . ابن زياد گفت : شنيدم بهبودى يافته و بر در خانهء خود مىنشيند . شما با او تماس بگيريد و به وى بگوئيد : حق ما را فراموش نكند ! زيرا من دوست ندارم شخصى مثل هانى در ميان اشراف عرب تلف شود . آن گروه شبانه نزد هانى كه بر در خانهء خود نشسته بود آمدند و به وى گفتند : چرا با امير ملاقات نميكنى ؟ زيرا ابن زياد ميگويد : اگر من بدانم هانى مريض است او را عيادت مينمايم . هانى گفت : مريضى مانع من است . گفتند : اين طور به ابن زياد رسيده كه تو شبها بر در خانه‌ات مىنشينى . ابن زياد اين طور گمان مىكند كه تو از ملاقات وى كوتاهى ميكنى . سلطان اين موضوع را تحمل نميكند كه كسى در حق او جفا كند . تو را قسم مىدهم كه با ما سوار شوى ( تا بديدن ابن زياد برويم ) . هانى لباسهاى خود را خواست و پوشيد ، استر خود را خواست و سوار شد ،