تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
تا اينكه سرانجام ابن زبير همان شب از مدينه خارج و متوجه مكه گرديد . وقتى صبح شد وليد گروهى از مردان را كه از دوستان بنى اميه بودند با تعداد هشتاد سوار بدنبال ابن زبير فرستاد . آنان در تعقيب ابن زبير رفتند ولى چون وى را نيافتند بازگشتند . هنگامى كه آخر روز شنبه فرا رسيد وليد مردانى را نزد امام حسين فرستاد كه بيايد با وليد براى يزيد بيعت نمايد . امام حسين به آنان فرمود : امشب را صبح كنيد ، سپس شما و ما نظريهء خود را اعلام خواهيم كرد . مأمورين وليد آن شب را از امام حسين عليه السّلام دست برداشتند و اصرارى به آن حضرت ننمودند . امام حسين پس از اين جريان در روز يك شنبه كه دو روز به آخر ماه رجب مانده بود از مدينه خارج و با پسران ، برادرزادگان ، برادران و اكثر اهل بيت خود به استثناى محمّد بن حنفيه متوجه مكهء معظمه گرديدند . محمّد بن حنفيه بدين لحاظ با امام حسين خارج نشد كه نميدانست امام عليه السّلام متوجه كجا است . لذا به امام حسين گفت : يا اخي ! تو نزد من محبوبترين و عزيزترين مردم ميباشى من نصيحت خود را براى احدى از مردم ذخيره نميكردم مگر براى تو . زيرا تو نسبت به نصيحت من اولى و احق ميباشى . تو خويشتن را هر چقدر كه بتوانى از بيعت با يزيد و از شهرها دور كن ، آنگاه فرستادگان خود را بسوى مردم بفرست و ايشان را بجانب خود دعوت كن ، اگر مردم با تو بيعت كردند حمد خداى را بجاى خواهى آورد . و چنانچه مردم در اطراف شخص ديگرى رفتند خدا دين و عقل تو را شكست نخواهد داد ، جوانمردى و بزرگوارى تو از بين نخواهد رفت . من براى تو خائفم از اينكه داخل يكى از اين شهرها شوى و در بين مردم اختلاف ايجاد شود . گروهى بر له تو و گروهى بر عليه تو باشند و بدين علت شروع به مقاتله كنند و در نتيجه تو هدف نيزه‌ها قرار بگيرى و سرانجام آن كسى كه از نظر پدر و مادر