و سلطنت دنيوى مال من باشد و امام حسين را كشته باشم . سبحان اللَّه ! ! اگر حسين بگويد : من بيعت نميكنم من بايد او را شهيد نمايم ؟ به خدا قسم من اين طور مىپندارم كسى كه حسين را بكشد فرداى قيامت نزد خدا كفهء ميزان ثوابش سبك خواهد بود .
مروان به وى گفت : اكنون كه اين نظريه را دارى كار نيكوئى كردى مروان اين سخن را به ظاهر ميگفت ولى باطنا نظريهء وليد را خوب نميدانست .
سيد بن طاوس ميگويد : هنگامى كه صبح شد امام حسين عليه السّلام از منزل خود بيرون آمد تا از اوضاع و احوال آگاه شود . ناگاه با مروان مصادف شد . مروان گفت : يا ابا عبد اللَّه ! من تو را نصيحت ميكنم ، سخن مرا بشنو تا نتيجه بگيرى امام حسين فرمود : چه نصيحتى ؟ بگو ، شايد بپذيرم . مروان گفت : من به تو دستور مىدهم با يزيد كه امير المؤمنين است بيعت نمائى ! زيرا كه اين عمل باعث خير دنيوى و اخروى تو خواهد بود . امام حسين عليه السّلام فرمود :
إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون
پس بايد دندان اسلام را كند ! زيرا اين امت بدست سرپرستى نظير يزيد مبتلى شده است . در صورتى كه از جدم پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود :
خلافت بر آل ابو سفيان حرام است . سپس گفتگو بين مروان و امام حسين به طول انجاميد تا اينكه مروان در حالى كه خشمناك بود برگشت .
وقتى صبح روز بعد فرا رسيد امام حسين عليه السّلام در روز سوم ماه شعبان سنهء - 60 - هجرى متوجه مكه گرديد و ما بقى ماه ذى قعده را در مكهء معظمه اقامت نمود .
شيخ مفيد ميگويد : امام حسين عليه السّلام آن شب را كه شب شنبه و سه شب به آخر ماه رجب سال - 60 - هجرى مانده بود در منزل خود اقامت كرد . وليد بن عتبه با ابن زبير مشغول مكاتبه بود كه براى يزيد بيعت بگيرد . ولى ابن زبير زير بار نميرفت