تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
فرمود : واى بر تو ، اى پسر زن كبود چشم ، تو براى زدن گردن من دستور ميدهى به خدا قسم دروغ گفتى و گناه كردى ! امام عليه السّلام بعد از اين گفتگوها متوجه وليد شد و به او فرمود : ايها الامير ! ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت ميباشيم ، مائيم كه ملائكه بر خاندانمان نازل ميشدند ، خدا دنيا را بما افتتاح نمود و بما ختم خواهد كرد . يزيد مردى است فاسق و شراب خوار ، قاتل مردم بىگناه و شخصى است كه بطور علنى فسق و فجور مىكند . شخصيتى مثل من ابدا با يزيد بيعت نخواهد كرد . ولى در عين حال ما و شما تا فردا صبح تجديد نظر ميكنيم تا معلوم شود كدام يك از ما براى مقام بيعت و خلافت اهليت خواهيم داشت . اين بفرمود و خارج شد . ابن شهر آشوب ميگويد : يزيد براى وليد نوشت : حتما بايد از حسين و عبد اللَّه بن عمر و عبد اللَّه بن زبير و عبد الرحمن بن ابى بكر براى من بيعت بگيرى و به هيچ وجهى آنان را معاف ننمائى . هر كدام از ايشان از اين موضوع خوددارى كند گردن وى را بزن و سر او را براى من بفرست ! وليد راجع به اين موضوع با مروان بن حكم مشورت كرد . مروان گفت صلاح اين است كه ايشان را قبل از اينكه از جريان آگاه شوند بخواهى و از آنان بيعت بگيرى . وليد بدنبال آنان كه سر قبر پيغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله بودند فرستاد . عبد اللَّه بن عمر و عبد الرحمن گفتند : ما داخل خانه‌هاى خود ميشويم و درهاى خانه را مىبنديم . ابن زبير گفت : به خدا قسم كه من ابدا با يزيد بيعت نخواهم كرد . امام حسين عليه السّلام فرمود : من نزد وليد خواهم رفت ؟ الى آخره . شيخ مفيد ميگويد : مروان به وليد گفت : تو دستور مرا انجام ندادى ، نه به خدا قسم حسين بعد از اين تسليم تو نخواهد شد . وليد گفت : واى بر غير تو ( مثلى است كه براى احترام مخاطب زده مىشود ) تو يك تكليفى براى من معلوم ميكنى كه دين و دنياى من در معرض خطر و هلاكت قرار بگيرد ! ؟ به خدا قسم من دوست ندارم آنچه را كه آفتاب بر آن مىتابد و از آن غروب مىكند از مال