تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
وليد گفت : آرى . امام حسين فرمود : پس اين موضوع باشد تا فردا صبح تو تجديد نظر كنى . وليد گفت : مانعى ندارد ، شما برگرد و بعدا با جمعيت نزد ما بيا . مروان بن حكم به وليد گفت : به خدا قسم اگر الساعه حسين از تو مفارقت نمايد و بيعت نكند بر او دست نخواهى يافت مگر اينكه بين تو و او كشتارهائى شود . اين مرد را زندانى كن و مگذار از نزد تو خارج شود تا اينكه بيعت نمايد يا گردنش را بزنى ! وقتى امام حسين اين مقاله را از مروان شنيد برجست و به مروان فرمود : انت يا بن الزرقاء تقتلنى ام هو ! ؟ يعنى اى پسر زن كبود چشم ! تو مرا بقتل ميرسانى يا وليد ! ؟ به خدا قسم دروغ گفتى و گناه كردى . سپس آن حضرت از آنجا خارج و با دوستانش وارد منزل خويش گرديد . سيد بن طاوس ميگويد : يزيد براى وليد نامه نوشت و او را مأمور كرد كه از امام حسين عليه السّلام و اهل مدينه براى يزيد بيعت بگيرد . مخصوصا سفارش كرد كه از امام حسين بيعت بگير و اگر نپذيرفت گردنش را بزن و سر او را براى من بفرست ! وليد پس از ورود اين نامه مروان را خواست و در بارهء امر امام حسين با او تبادل افكار نمود . مروان گفت : حسين ابدا قبول نخواهد كرد . اگر من جاى تو مىبودم گردن حسين را ميزدم ! وليد گفت : اگر من خلق نمىشدم بهتر از اين بود كه اين عمل را انجام دهم ! سپس وليد بدنبال امام حسين فرستاد تا آن حضرت با تعداد سى نفر از اهل بيت و دوستان خود آمد و . . . تا آنجا كه امام حسين در غضب شد و به مروان