تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
رنج ببرد ، همانطور كه آن كسى كه قبل از او دچار تشنگى شد ( شايد منظور عثمان باشد ) امام حسين به يزيد فرمود : تو بنشين ! سپس امام حسين در حالى كه به شمشير خود تكيه كرده بود متوجه آن گروه نابكار شد و با بلندترين صدا فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا مرا مىشناسيد ؟ گفتند : آرى ، تو پسر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سبط او هستى . امام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد جد من پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله است ؟ آن گروه : آرى . امام : شما را به خدا سوگند مىدهم آيا ميدانيد مادر من فاطمه زهراء دختر حضرت محمّد است ؟ آن گروه : آرى . امام عليه السّلام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد پدرم على بن ابى طالب عليه السّلام است ! آن گروه : آرى . امام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد جدهء من خديجهء كبرا دختر خويلد است كه قبل از كليهء زنان اين امت ايمان آورد ؟ آن گروه : آرى . امام : آيا ميدانيد حمزهء سيد الشهداء عموى پدر من است . آن گروه : آرى . امام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد جعفر طيار كه در بهشت است عموى من است ؟ آن گروه : آرى . امام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد اين شمشير رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه من بسته‌ام . آن گروه : آرى . امام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد اين عمامهء پيامبر اسلام است كه من بر سر نهادم ؟ آن گروه : آرى . امام : شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميدانيد على از لحاظ اسلام آوردن اول و از همه اعلم و از نظر حلم از همه بزرگتر و ولى هر مؤمن و مؤمنه‌اى بود ؟ آن گروه : آرى . امام عليه السّلام فرمود : فبم تستحلون دمى ! ؟ يعنى پس چرا ريختن خون مرا حلال ميدانيد ! ؟ در صورتى كه پدرم فرداى قيامت دشمنان دين را به نحوى از لب حوض كوثر دور مىكند كه شتر تشنه از لب