اشعث بن قيس كندى ميگفتند و گفت : يا حسين بن فاطمه ! تو از طرف پيغمبر خدا چه احترامى دارى كه ديگران ندارند ؟ امام حسين ( آيهء - 23 - سورهء آل عمران را تلاوت كرد كه ميفرمايد : ) خدا آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را از ميان مردم عالم برگزيد .
آنگاه فرمود : به خدا قسم كه حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از آل ابراهيم و عترت پيغمبر هم از آل پيغمبر ميباشند . بعد از اين بيان فرمود : اين مرد كيست ؟ گفته شد : محمّد بن اشعث بن قيس كندى مىباشد . امام حسين سر مبارك خود را بجانب آسمان بلند كرد و گفت :
پروردگارا ؟ امروز يك ذلتى نصيب محمّد بن اشعث بفرما كه بعد از اين روز او را ابدا عزيز نفرمائى ! ناگاه وى براى قضاى حاجت از لشكر خارج شد ، در آن هنگامى كه مشغول قضاى حاجت بود خداى توانا عقربى را بر او مسلط كرد تا وى را زد و همچنان با عورت باز بدرك اسفل رفت .
بعد از اين جريان تشنگى بر امام حسين و يارانش غلبه يافت . مردى از شيعيان امام حسين نزد آن حضرت آمد كه او را يزيد بن حصين همدانى ( به سكون ميم ) ميگفتند - و راوى گفته : او دائى اسحاق همدانى بود - وى گفت :
يا بن رسول اللَّه ! آيا به من اجازه ميدهى تا خارج شوم و با اين گروه سخن بگويم ؟
امام به او اجازه داد . وى متوجه آن گروه شد و گفت :
اى گروه مردم ! خداى عزيز حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را در حالى مبعوث نمود كه بشارتدهنده و ترساننده باشد ، مردم را به اجازهء خدا بسوى خدا دعوت كند و چراغى درخشنده باشد .
اين آب فرات است كه خوك و سگهاى اين ديار از آن بهرهمند ميشوند و حال آنكه بين پسر پيغمبر و اين آب فرات جدائى انداخته شده ! گفتند :
اى يزيد ! تو زياد سخن گفتى ، بس كن ! به خدا قسم بايد حسين از تشنگى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٤٢