آب برگردد ! ! و نيز فرداى قيامت پرچم حمد بدست جدم رسول خدا خواهد بود ! آن گروه گفتند : ما همهء اين مطالب را ميدانيم ولى در عين حال تو را رها نخواهيم كرد تا بوسيلهء تشنگى طعم مرگ را بچشى ! امام حسين عليه السّلام كه آن روز پنجاه و هفت ساله بود محاسن مبارك خود را گرفت و فرمود : هنگامى كه ملت يهود گفتند : عزيز پسر خدا است غضب خدا بر آنان شديد شد . موقعى كه مسيحيان گفتند : حضرت مسيح پسر خدا مىباشد خشم خدا بر ايشان زياد گرديد . وقتى گروه مجوس آتش پرست شدند غضب خدا بر آنان شدت يافت . غضب خدا بر آن گروهى كه پيغمبر خود را شهيد كردند شديد گرديد غضب خدا بر اين گروهى كه تصميم دارند پسر پيامبر خود را شهيد نمايند شديد خواهد شد .
راوى ميگويد : حر بن يزيد رياحى اسب خود را راند و در حالى از لشكر ابن سعد داخل لشكر امام حسين شد كه دست خود را روى سر خويش نهاده بود و ميگفت : پروردگارا ؟
من بسوى تو بازگشتهام توبهء مرا بپذير ، زيرا قلبهاى اولياء و فرزندان پيامبر تو را دچار ترس نمودهام . يا بن رسول اللَّه ! آيا توبهء من قبول است ؟ فرمود :
آرى ، خدا توبهء تو را پذيرفت . حر گفت : يا بن رسول اللَّه ! به من اجازه بده تا از طرف تو جهاد نمايم . امام حسين به وى اجازه داد و او در حالى مشغول كارزار شد كه اين رجز را ميخواند :
اضرب في اعناقكم بالسيف * عن خير من حل بلاد الخيف
يعنى من با اين شمشير از طرف بهترين مردانى كه از بلاد خيف « 1 » آمدهاند بگردنهاى شما ميزنم . سپس تعداد هجده نفر از لشكر يزيد را بدوزخ فرستاد و شهيد شد .
هامش
( 1 ) منظور او امام حسين است كه از حجاز آمده بود . چون مسجد خيف ( بفتح خاء از بلاد حجاز است لذا آن بلاد را بنام خيف معرفى نموده است - مترجم .