برخاست و رفت .
مؤلف گويد : ابن ابى الحديد از ابو الحسن مدائنى نقل مىكند كه گفت معاويه پس از اينكه با امام حسن صلح و سازش نمود از آن حضرت تقاضا كرد كه براى مردم سخنرانى كند ، ولى آن بزرگوار نپذيرفت . معاويه وى را مجبور كرد ؛ آنگاه منبر براى آن حضرت نصب شد . امام حسن پس از اينكه بر فراز منبر رفت اين خطبه را خواند
الحمد للَّه الذى توحد في ملكه ، و تفرد في ربوبيته يؤتى الملك من يشاء ، و ينزعه عمن يشاء ، و الحمد للَّه الذى اكرم بنا مؤمنكم ، و اخرج من الشرك اولكم ، و حقن دماء آخركم
- بلاء ما خاندان از قديم و جديد نزد شما بهترين بلاء بوده چه شاكر و چه كافر باشيد . ايها الناس ! خداى على بن ابى طالب كه آن حضرت را قبض روح نمود از وضع او آگاهتر بود ، خداى حكيم على را به فضيلت و شرافتى اختصاص داده كه شما نظير او را نخواهيد شناخت و نظير سابقهء وى را نخواهيد يافت .
هيهات هيهات ! ! چه امورى كه شما راجع به آنها با على تقلب ورزيديد تا اينكه خداى توانا آن حضرت را بر شما برترى داد ، در صورتى كه او مصاحب شما بود . در جنگ بدر و امثال آن با شما كارزار كرد ، لجن بخورد شما داد ، آبهائى كه كردم داشتند بخورد شما داد ، گردنهاى شما را ذليل نمود ، شما را دچار غصه و اندوه كرد . بنا بر اين : اگر بغض على را داشته باشيد نبايد شما را ملامت كرد ! ! آرى ، به خدا قسم امت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله مادامى كه تحت سرپرستى و حكومت بنى اميه باشد آسايشى نخواهد داشت ! خدا يك فتنه و آشوبى متوجه شما كرده كه هرگز نمىتوانيد از آن جلوگيرى كنيد تا اينكه به علت فرمان بردارى از سركشان و قلدرهاى خود و تمايل شما به اين گونه شياطين هلاك شويد . من ثواب گذشتهها و آن بد رغبتى كه از شما انتظار ميرود و خواب و خيالهاى باطل شما را از خدا ميخواهم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١