است كه سرپرست و يارىكننده مىباشد .
جدا ما از افرادى كه بر ما مستولى شدند و حق ما را كه مقام خلافت باشد بظلم گرفتند ، و لو اينكه با فضيلت و سابقهدار در اسلام هم باشند . ولى ما از خوف اينكه مبادا منافقين و احزاب مخالف اسلام از موقعيت استفاده كنند و راه و رخنهاى براى تخريب دين پيدا كنند يا اينكه سببى بدست آورند و دين اسلام را فاسد نمايند از نزاع غاصبين خوددارى كرديم . اى معاويه ! شخص متعجب امروز از تو تعجب مىكند ! زيرا بر امرى مستولى شدى كه اهليت آن را ندارى . نه در دين فضيلت و شخصيتى دارى كه معروف باشد و نه اثرى دارى كه مورد پسند باشد . تو طرفدار يكى از احزاب هستى . تو پسر دشمنترين قريش ميباشى كه با رسول خدا عداوت ميكردند ، خدا از تو مؤاخذه و محاسبه خواهد كرد . به زودى وارد عالم آخرت ميشوى و خواهى دانست عاقبت چه كسى بخير خواهد شد . به خدا قسم طولى نميكشد كه خداى خود را ملاقات خواهى كرد و او آنچه را كه پيشاپيش فرستاده باشى به تو خواهد داد . در صورتى كه خدا در حق بندگان ظلم نخواهد كرد .
هنگامى كه علي بن ابى طالب ميخواست قبض روح شود مرا براى بعد از خود خليفه و سرپرست مسلمانان قرار داد . من از خداى حكيم خواهانم در دنيا چيزى به من ندهد كه بوسيلهء آن از كرامتهاى آخرتم ناقص گردد . تنها چيزى كه مرا وادار كرد : اين نامه را براى تو بنويسم اين بود كه پيش خدا در بارهء امر تو معذور باشم ، اگر تو اين نصيحت را از من بپذيرى داراى حظى بزرگ خواهى بود و از براى مسلمانان هم صلاح است . بيا و دست از انجام دادن باطل بردار و همين طور كه مردم با من بيعت كردند تو نيز بيعت كن ! تو ميدانى كه من نزد خدا براى مقام خلافت از تو سزاوارترم و هر كسى كه از باطل برگردد و قلبى تائب داشته باشد محفوظ خواهد بود .
اى معاويه ! از خدا بترس ! دست از ظلم بردار ! از ريختن خونهاى مسلمين خوددار باش ! به خدا قسم خيرى در اين نيست كه خدا را ملاقات كنى و او را
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧