تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
حرارت آن را مىرساند ، شب آن را خنك مىكند . آن گاه آن بزرگوار بسخن خود ادامه داد و فرمود : من پسر آن كسى ميباشم كه مستجاب الدعوه بود ، منم فرزند آن شخصيتى كه بمقام : قوسين او ادنى رسيد ، من پسر آن شفيعى هستم كه اطاعت او واجب است منم پسر مكه و منا ، من پسر آن كسى ميباشم كه قريش ( با آن تعصب و خودپرستى كه داشتند ) از براى او تواضع و فروتنى نمودند . منم فرزند آن كسى كه هر كس تابع وى گردد با سعادت خواهد شد و كسى كه او را ترك كند شقى مىشود من پسر آن بزرگمردى هستم كه زمين از برايش پاك‌كننده و مسجد قرار گرفت منم پسر آن كسى كه اخبار آسمانى به وى ميرسيد ، من پسر آن شخصيتهائى هستم كه خدا پليدى را از آنان دور نمود و ايشان را به طرز مخصوصى پاك و پاكيزه كرد . معاويه گفت : اين طور گمان ميكنم كه بمقام خلافت مايل باشى ! ؟ امام حسن عليه السّلام فرمود ، اى معاويه ! واى بر تو ! خليفه كسى است كه طبق سيره و دستور پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله عمل نمايد ، بجان خودم قسم كه ما علم‌هاى هدايت و گلدسته‌هاى تقوا هستيم ، ولى تو اى معاويه ! از آن افرادى ميباشى كه سنت‌هاى پيغمبر را نابود و بدعت را زنده ميكنى ، بندگان خدا را حقير و دين خدا را بازيچه قرار ميدهى . چه بسا كه اين اسم و رسم تو دچار گمنامى خواهد شد ، مختصرى زندگى ميكنى و مسئوليت‌هائى از اين زندگى را به عهده خواهى گرفت . اى معاويه ! به خدا قسم خداى توانا دو شهر آفريده كه يكى از آنها در مشرق و ديگرى در مغرب است : نام آن دو شهر : جابلقا و جابرسا مىباشد ، خداى توانا احدى را غير از جد من پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله براى آنان مبعوث ننموده است . معاويه گفت : يا ابا محمّد ! ( كنيهء امام حسن است ) ما را از شب قدر آگاه كن . فرمود : آرى ، جا دارد از اين قبيل پرسشها بكنى خداى توانا آسمانها را هفت طبقه و زمين‌ها را هفت طبقه آفريده ، جن و انس را هم از هفت خلق كرده ، شب قدر را بايد از شب بيست و سوم تا شب بيست و هفتم درك كرد . آنگاه آن بزرگوار