او فرمود : اى نور چشم من ! تو چه رنگى را دوست دارى كه حلهء تو به آن رنگ شود ؟ امام حسن گفت : من رنگ سبز را دوست دارم . آنگاه پيغمبر اعظم اسلام لباس امام حسن را با آن آب شستشو داد و بقدرت خداى توانا آن لباس نظير زبرجد سبز برنگ سبز درآمد ! رسول خدا آن را از ميان طشت خارج نمود و به امام حسن داد تا پوشيد .
پس از حلهء امام حسن حلهء امام حسين را در ميان طشت جاى داد و جبرئيل شروع كرد بريختن آب . آنگاه پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم متوجه امام حسين كه پنج ساله بود شد و به وى فرمود : اى نور چشم من ! تو چه رنگى را دوست ميدارى ؟
گفت : يا جدا ! من رنگ قرمز را دوست ميدارم . پيغمبر اكرم لباس امام حسين را بدست مبارك خود در ميان آن آب شستشو داد و آن لباس نظير ياقوت احمر قرمز شد و امام حسين آن لباس را پوشيد سپس رسول خدا خوشحال گرديد و حضرت حسنين هم در حالى كه مسرور بودند متوجه مادرشان فاطمهء زهرا شدند .
ناگاه جبرئيل كه با اين منظره مواجه شد گريست ! ! پيامبر خدا به وى فرمود :
اى جبرئيل ! در مثل يك چنين روزى كه دو فرزند عزيز من مسرور و خوشحال شدند تو گريه ميكنى ! ؟ تو را به خدا قسم مىدهم مرا از سبب گريهء خود آگاه كن ! جبرئيل فرمود : يا رسول اللَّه ! علت اينكه دو فرزند تو اين دو رنگ مختلف را برگزيدند اين است كه ، به امام حسن زهرى داده مىشود كه رنگ بدنش از شدت زهر سبز خواهد شد . و امام حسين را هم به نحوى ذبح ميكنند كه پوست بدنش به خون مباركش خضاب خواهد شد ! پيغمبر خدا گريان و فوق العاده براى اين مصيبت محزون گرديد ! 46 - مؤلف گويد : از لبابه بنت حارث روايت شده كه گفت : قبل از ولادت امام حسين عليه السّلام در عالم خواب ديدم كه گويا ؛ يك قطعه از گوشت پيغمبر اعظم اسلام جدا شد و در كنار من قرار گرفت . وقتى اين خواب را براى رسول خدا نقل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦٢