تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
كردم فرمود : اگر خواب تو راست باشد فاطمهء زهراء به زودى پسرى مياورد و من او را به تو مىدهم كه شيرش دهى . مطلب همانطور شد كه رسول معظم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خبر داد . در يكى از روزها من امام حسين را آوردم و در كنار خويش جاى دادم و آن بزرگوار بول كرد آن بزرگوار را از پيغمبر خدا دور كردم و آن حضرت گريان شد ! پيامبر اكرم نظير شخص خشمناك به من فرمود : اى ام الفضل آهسته‌تر ! اين لباس مرا مىتوان شست ! چرا تو پسر مرا ناراحت كردى ! ام الفضل ميگويد : من امام حسين را نهادم و رفتم كه آب بياورم . هنگامى كه بازگشتم ديدم حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله گريه مىكند ! گفتم : يا رسول اللَّه ! براى چه گريان شدى ! ؟ فرمود : جبرئيل آمد و به من خبر داد ؛ امتم اين حسينم را شهيد مينمايند . راوى ميگويد : هنگامى كه يك سال تمام از عمر امام حسين عليه السّلام گذشته بود تعداد دوازده ملك بصورت‌هاى مختلف بحضور پيامبر عظيم الشأن اسلام مشرف شدند كه يكى از آنان به صورت بنى آدم بود . ايشان پس از اينكه به پيغمبر اعظم اسلام تعزيت گفتند ميگفتند : همان بلائى كه از قابيل به هابيل رسيد بحسين بن فاطمه نيز خواهد رسيد و گناه قاتل حسين به قدر قاتل هابيل خواهد بود . هيچ ملكى نبود مگر اينكه بحضور پيامبر خدا مىآمد و تسليت ميگفت و آن حضرت ميفرمود : پروردگارا ! هر كسى حسين را واگذار كند تو او را واگذار كن ! قاتل حسين را نابود بفرما ! و او را به مقصود خويشتن نائل مفرما ! انس بن سحيم ميگويد : شنيدم از پيغمبر اكرم اسلام كه ميفرمود : اين پسر من در زمين عراق شهيد خواهد شد . هر كسى وى را درك كند بايد او را يارى نمايد ! انس با امام حسين در كربلا آمد و در ركاب آن حضرت شهيد شد . از عايشه روايت شده كه گفت : امام حسين در حالى كه كودك بود نزد پيغمبر خدا آمد . پيامبر اكرم به من فرمود : اى عايشه آيا مايلى كه من يك خبر شگفت انگيز به تو بدهم ، چند لحظه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 263 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى