تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

قبل يك ملك نزد من آمد كه تا به حال هرگز پيش من نيامده بود . اين ملك به من خبر داد ؛ اين حسين تو بقتل خواهد رسيد و . . . عبد اللَّه بن يحيى ميگويد : ما با حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام متوجه صفين شديم وقتى آن حضرت محاذى نينوا رسيد فرمود : اى عبد اللَّه ! آهسته برو ، آنگاه فرمود : يكوقت من بحضور پيامبر خدا مشرف شدم و ديدم چشمان مباركش اشكبارند ، گفتم : پدر و مادرم بفداى تو يا رسول اللَّه ! براى چيست كه چشمان مبارك تو اشكبارند ! ؟ آيا كسى تو را خشمناك كرده ! ؟ فرمود : نه . بلكه جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد : حسينت در كنار فرات شهيد خواهد شد . سپس گفت : دوست دارى ، تربت حسين عليه السّلام را ببوئى ؟ گفتم : آرى . وى دست خود را دراز كرد و يك مشت از تربت حسين را آورد و به من داد . من نتوانستم از گريه خوددارى نمايم . نام آن زمين كربلا مىباشد . هنگامى كه دو سال از عمر امام حسين عليه السّلام گذشت پيغمبر اكرم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله بسفرى رفت و در بين راه ايستاد و استرجاع كرد « 1 » و چشمان مباركش پر از اشك شدند . وقتى راجع به اين موضوع از آن بزرگوار جويا شدند فرمود : جبرئيل در بارهء زمينى كه در كنار فرات مىباشد و آن را كربلا ميگويند و حسين در آن كشته خواهد شد با من گفتگو مىكند ، گويا ؛ من دارم حسينم و قتلگاه و مدفن او را در آن زمين مىبينم . گويا ؛ دارم مىبينم زن و بچهء وى را اسير و بر شتران سوار كرده و سر مبارك حسينم را براى يزيد لعنة اللَّه عليه مىبرند ! به خدا قسم احدى نيست كه بر سر حسينم نظر كند و خوشحال شود مگر اينكه خدا بين قلب و زبانش مخالفت مىنمايد و او را دچار عذاب دردناكى خواهد كرد .

هامش
( 1 ) استرجاع اين است كه ميگويند : إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون - مترجم .