و الصافات ) ميفرمايد
وَ فَدَيْناه بِذِبْح عَظِيم
همين است .
7 - در كتاب علل الشرائع از صادق آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت مىكند كه فرمود :
آن اسماعيلى كه خداى سبحان ( در سورهء مريم ، آيهء - 54 - ) در بارهاش فرموده
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتاب إِسْماعِيل
الى آخره اين اسماعيل بن ابراهيم عليهما السّلام نبود . بلكه يكى از پيامبران بود كه خدا او را بر قوم خود مبعوث نمود . آن قوم وى را گرفتند و پوست سر و صورت آن حضرت را كندند ! ! آنگاه ملكى نزد آن بزرگوار آمد و گفت : هر دستورى دارى به من بده تا از ايشان انتقام بگيريم ، فرمود : من هم به مظلوميت امام حسين عليه السّلام اقتداء مينمايم .
8 - نيز در همان كتاب از امام جعفر صادق عليه السّلام نظير اين روايت را نقل نموده است .
9 - در كتاب امالى شيخ از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
يكوقت امام حسين عليه السّلام در حضور پيغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله بود كه جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمّد ! آيا اين حسين را دوست ميدارى ! ؟ فرمود : آرى . جبرئيل گفت : آيا نه چنين است كه امت تو او را به زودى خواهند كشت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله بشدت محزون و اندوهناك شد ! جبرئيل گفت : آيا دوست دارى آن تربتى را كه حسين روى آن شهيد مىشود به تو نشان دهم ؟ فرمود : آرى . جبرئيل آن قسمت زمينى را كه بين كربلا و پيغمبر اكرم بود فرو برد و دو قطعه خاك از كربلا بوسيلهء بالهاى خود آورد و به حضرت رسول داد . آنگاه آن قسمت زمين به يك چشم بهمزدن به حال اول خود بازگشت و گسترده شد پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله به آن تربت فرمود : چه خوب تربتى هستى ! خوشا به حال كسى كه روى تو كشته خواهد شد ! ! 10 - نيز در همان كتاب مينگارد : يكى از بزرگان ملائكه از خدا اجازه خواست كه به زيارت پيغمبر اعظم اسلام بيايد . خداى مهربان به او اجازه داد .
در آن هنگامى كه آن ملك در حضور رسول خدا بود امام حسين عليه السّلام وارد شد .
پيامبر اكرم امام حسين عليه السّلام را بوسيد و او را در كنار خود جاى داد . آن ملك