از آنجا عبور كرد به وى گفتند : آن مرد اين است ؟ گفت : آرى .
3 - نيز در كتاب امالى از گروهى روايت مىكند كه گفتند : ما با شهرهاى روم جنگيديم وقتى داخل يكى از كليساهاى آنان شديم ديديم اين شعر در آن نوشته شده :
أ يرجو معشر قتلوا حسينا * شفاعة جده يوم الحساب
يعنى گروهى كه امام حسين را كشتند آيا جا دارد روز قيامت بشفاعت جد حسين اميدوار باشند ؟ ما از آن افراد پرسيديم : اين شعر از چه موقعى در كليساى شما نوشته شده ؟ گفتند : سيصد سال قبل از اينكه پيغمبر شما مبعوث شود .
4 - مؤلف گويد : در كتاب مثير الاحزان از سليمان اعمش روايت مىكند كه گفت : ما مشغول طواف بوديم ، ناگاه شنيديم مردى ميگويد : خدايا مرا بيامرز گر چه ميدانم نخواهى آمرزيد ! ؟ وقتى من از او راجع به اين مأيوس بودنش جويا شدم گفت : من يكى از آن چهل نفرى بودم كه سر امام حسين را از طريق شام براى يزيد برديم . وقتى از كربلا حركت كرديم و در اولين دير نصارا پياده شديم سر امام حسين بر فراز نيزه قرار داشت . در آن حينى كه مشغول غذا خوردن شديم ناگاه ديديم ، دستى با قلم آهنى با خون اين سطر را به ديوار نوشت :
أ ترجو امة قتل حسينا * شفاعة جده يوم الحساب
يعنى آيا امتى كه امام حسين را شهيد نمودند جا دارد كه روز قيامت بشفاعت جد حسين چشم شفاعت داشته باشند ؟ ما شديدا دچار جزع و فزع شديم يكى از ما تصميم گرفت آن دست را بگيرد ولى غايب شد و آن شخص بازگشت ! ! پدر عبد الرحمن بن مسلم ميگويد : وقتى ما با اهل روم كارزار كرديم و داخل يكى از كليساى آنان شديم كه نزديك قسطنطنيه بود خطى به زبان رومى بر آن نوشته شده بود . وقتى از گروهى جويا شديم ؛ معنى اين خط چيست و آنان