تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
پدرش نصب كن . حضرت نوح بجبرئيل فرمود : اين رطوبت چيست ! ؟ گفت : خون است . آنگاه جريان شهيد شدن امام حسين عليه السّلام را براى نوح شرح داد . حضرت نوح پس از شنيدن اين جريان كشندگان و ظلم‌كنندگان بر حسين و افرادى كه آن حضرت را واگذار نمودند لعنت كرد . 13 - در كتاب امالى شيخ از عائشه روايت مىكند كه گفت : پيغمبر اعظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امام حسين عليه السّلام را روى دامن مبارك خود نشانيد و او را بوسيد . جبرئيل برسول خدا گفت : آيا اين پسرت را دوست دارى ! ؟ فرمود : آرى گفت : امت تو او را بعد از تو شهيد مينمايند ! اشك رسول اكرم بعد از اين جريان جارى شد و . . . 14 - نيز در همان كتاب از انس روايت مىكند كه گفت : ملك باران اجازه خواست كه بحضور پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله مشرف شود . پيامبر خدا به‌ام سلمه فرمود : مواظب باش كه احدى نزد ما نيايد . ناگاه امام حسين عليه السّلام آمد ، من مانع شدم كه نزد رسول خدا برود ، ولى او برجست و بحضور پيامبر اكرم رفت ، آنگاه از دوش پيغمبر بالا ميرفت و روى دوش آن حضرت مينشست . آن ملك برسول خدا گفت : آيا حسين را دوست دارى ؟ گفت : آرى و . . . 15 - در كتاب كامل الزيارات از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه جبرئيل خبر شهادت امام حسين را براى پيغمبر معظم اسلام آورد آن حضرت دست على بن ابى طالب عليه السّلام را گرفت و قسمتى از روز را بكنارى رفتند و شروع بگريه نمودند ! از يك ديگر جدا نشدند تا جبرئيل آمد و به ايشان گفت : خداى مهربان بشما سلام مىرساند و ميفرمايد : اگر شما صبر كنيد من عزم خود را جزم نموده‌ام كه حسين شهيد شود . پيغمبر اكرم فرمود : صبر ميكنم . 16 - نيز در همان كتاب از صادق آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه فاطمهء اطهر به امام حسين حامله شد جبرئيل بحضور پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت : فاطمه به زودى پسرى مياورد كه امت تو بعد از تو او را خواهند كشت .