نخواهم ديد ! ! سپس وقتى متوجه كربلا گرديد متمثل به اين اشعار شد :
1 -
سأمضى فما بالموت عار على الفتى * اذا ما نوى خيرا و جاهد مسلما
1 - يعنى من از دنيا ميگذرم و مرگ از براى جوانمرد عيب و عار نيست به شرطى كه نيت او خير باشد و در حالى جهاد كند كه مسلمان باشد .
2 - و شخصا به مردان نيكو كار احسان نمايد ، و با شخص ناپسند و مجرم مفارقت و مخالفت كند . 3 - من جان خويشتن را ( براى فدا كارى ) مقدم ميدارم و تصميم بقاى آن را ندارم ، تا در روزگار با لشكرهاى انبوه مواجه گرديم . 4 - اگر زنده بمانم مذمت نمىشوم و اگر بميرم ملامت نخواهم شد .
ولى براى تو ( اى شخص ناجوانمرد ! ) همين بس كه با ذلت زندگى كنى و دماغت به خاك ماليده شود ! 5 - نيز در كتاب مناقب راجع بزهد و تقواى امام حسين عليه السّلام مىنويسد :
به آن حضرت گفته شد : چقدر خوف تو از پروردگارت بزرگ است ؟ فرمود : فرداى قيامت كسى در امان نيست مگر آن كسى كه در دنيا از خدا خوف داشته باشد .
عبد اللَّه بن عبيد ميگويد : امام حسين عليه السّلام با پاى پياده بيست و پنج حج بجاى آورد در صورتى كه اسبهاى نيكوئى در كاروان آن بزرگوار بود .
در كتاب عيون المحاسن مينگارد : امام حسين با انس بن مالك مقدارى راه رفت تا بقبر حضرت خديجهء كبرا رسيد ، آنگاه گريان شد و به انس فرمود :
اكنون تو آزادى كه از نزد من به روى . انس ميگويد : من خويشتن را از آن حضرت پنهان نمودم ، ديدم آن بزرگوار مشغول نماز گرديد . وقتى نمازش طولانى شد شنيدم اين اشعار را ميفرمود :
1 -
يا رب يا رب انت مولاه * فارحم عبيدا اليك ملجاه
1 - يعنى اى پروردگار ! اى پروردگار كسى كه تو مولاى اوى ميباشى . رحم كن به بندهء حقيرى كه تو پناگاه او هستى 2 - اى خدائى كه داراى مقامهائى عالى هستى تو مورد اعتماد من هستى . خوشا به حال