تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مبلغ پول را هم كه دادى بشما تقديم نمودم . امام حسين عليه السّلام فرمود : من نيز اين پول را به تو بخشيدم . يهودى گفت : من هم قبول كردم و اين پول را به آن غلام بخشيدم ، امام حسين فرمود : من نيز آن غلام را آزاد نمودم و اين پول و باغ را به او بخشيدم . زن آن يهودى گفت : من الساعه اسلام اختيار نمودم و مهريه‌ام را بشوهرم بخشيدم ، شوهرش گفت : من نيز مسلمان شدم و اين خانه‌ام را بزنم بخشيدم ! ! ترمذى در كتاب جامع خود مينگارد : ابن زياد چوب به بينى امام حسين ميزد و ميگفت : من سرى به اين نيكوئى نديده‌ام ! انس گفت : امام حسين شبيه - ترين مردم است به پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم . روايت شده : هر گاه امام حسين عليه السّلام در مكان تاريكى مىنشست مردم بوسيلهء نورانيت صورت و گردن مباركش به طرف آن حضرت ميرفتند ! 8 - در كتاب كشف الغمه از انس بن مالك روايت مىكند كه گفت : من در حضور امام حسين عليه السّلام بودم كه كنيزكى از كنيزان آن حضرت بحضور آن بزرگوار آمد و يك شاخهء ريحان تقديم نمود . امام حسين عليه السّلام به وى فرمود : من تو را در راه خدا آزاد كردم . من به آن حضرت گفتم : يك كنيزك را براى يك شاخهء ريحان آزاد مينمائى ! ؟ فرمود : خدا ما را اين طور پرورش داده است . زيرا در ( قرآن ، سورهء نساء آيهء - 86 ) ميفرمايد : هر گاه بشما درودى گفته شود نيكوتر از آن را يا عين آن را تلافى نمائيد . بهتر از اين شاخهء ريحان آزاد نمودن اين كنيز بود . يك روز امام حسين ببرادرش امام حسن فرمود : من دوست داشتم زبان تو از من و قلب من از تو باشد . يكوقت امام حسن نامه‌اى به امام حسين نوشت و به وى اعتراض كرد : چرا به شعرا جايزه ميدهى ! ؟ امام حسين در جوابش نوشت : تو از من بهتر ميدانى كه بهترين مال انسان