مىآوردند ) از تن خويشتن خارج كرد و آن اشرفىها را در ميان آن پيچيد و آن را به علت اينكه به نظر مباركش اندك بود و بدين جهت كه از اعرابى خجل ميشد از شكاف در به آن اعرابى عطا كرد و اين اشعار را خواند :
1 -
خذها فانى اليك معتذر * و اعلم بانى عليك ذو شفقة
2 -
لو كان في سيرنا الغداة عصا * امست سمانا عليك مندفقة
3 -
لكن ريب الزمان ذو غير * و لكف منى قليلة النفقة
1 - يعنى اين اشرفىها را بگير و من به علت اينكه به تو مختصرى عطا كردم پوزش مىطلبم . بدان كه من نسبت به تو شفقت و مهربانى دارم .
2 - اگر حق ما را بما ميدادند باران بذل و بخشش از آسمانها بر تو فرو ميريخت .
3 - ولى چه بايد كرد كه حوادث روزگار وضع انسان را تغيير ميدهند و دست من فعلا خالى از پول مىباشد .
راوى ميگويد : اعرابى آن اشرفىها را گرفت و شروع به گريه كرد ! امام حسين به وى فرمود : آيا براى اينكه بخشش ما قليل و اندك بود گريه ميكنى ؟
گفت : نه . بلكه براى اين گريه ميكنم كه چگونه خاك تو را مىربايد و اين گونه بذل و بخششهايت را از بين ميبرد .
3 - نيز در كتاب مناقب مينويسد : روز عاشورا يك اثرى به پشت مبارك امام حسين عليه السّلام مشاهده شد ، وقتى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام راجع به آن اثر جويا شدند فرمود : آن اثر آن كيسههاى غذائى است كه بدوش ميگرفت و براى بيوه زنان و يتيمان و بىنوايان ميبرد .
گفته شده : عبد الرحمن سلمى سورهء مباركهء حمد را به يكى از كودكان امام حسين عليه السّلام ياد داد . هنگامى كه آن كودك سورهء حمد را براى امام حسين خواند آن حضرت مبلغ هزار اشرفى و هزار حله به عبد الرحمن عطا كرد و دهان او را از درّ پر نمود . وقتى از آن حضرت راجع به اين بخشش فراوان پرسش كردند فرمود : اين عطاء در مقابل آن حمدى كه وى به فرزند من تعليم داد ناچيز است . آنگاه