راوى ميگويد : امام حسين قبل از فوت اسامه قرض وى را ادا كرد .
امام حسين عليه السّلام ميفرمود : بدترين خصال پادشاهان ترس از دشمنان و قساوت قلب داشتن نسبت به ضعفاء و بخلورزيدن در موقع بخشش است .
در كتاب انس المجالس مينگارد : هنگامى كه مروان فرزدق را از مدينه خارج نمود و او نزد امام حسين آمد امام حسين مبلغ چهار صد اشرفى به وى عطا كرد . به آن حضرت گفته شد : فرزدق شاعرى است كه مردم را هجو مىكند ! فرمود :
بهترين ثروت انسان آن است كه عرض و آبروى خود را بوسيلهء آن حفظ نمايد .
پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله به كعب بن زهير عطائى كرد و راجع به عباس بن مرداس فرمود : زبان او را از طرف من قطع كنيد ! ( يعنى چيزى به او ببخشيد كه زبان خود را نگاه دارد ) اعرابى وارد مدينهء طيبه شد و از كريمترين مردم جويا شد . امام حسين عليه السّلام را به وى معرفى كردند . او داخل مسجد شد و ديد كه امام حسين مشغول نماز است .
مقابل آن حضرت ايستاد و اين اشعار را سرود :
1 -
لم يخب الان من رجاك و من * حرك من دون بابك الحلقة
2 -
انت جواد و انت معتمد * ابوك قد كان قاتل الفسقة
3 -
لو لا الذى كان من اوائلكم * كانت علينا الجحيم منطبقة
1 - يعنى كسى كه الان چشم اميد به تو دارد و حلقهء درب خانهء تو را حركت دهد نااميد نخواهد شد . 2 - توئى كه بخشنده و مورد اعتماد ميباشى . پدر تو قاتل افراد فاسق و نابكار بود . 3 - اگر مقام نبوت پدران و نياكان شما نميبود آتش دوزخ دچار ما ميشد .
راوى ميگويد : امام حسين عليه السّلام سلام كرد و بقنبر فرمود : آيا چيزى از مال حجاز باقى مانده ؟ گفت : آرى ، مبلغ چهار هزار اشرفى باقى مىباشد . فرمود :
آنها را بياور ! زيرا كسى كه از ما بيشتر به آنها احتياج دارد آمده است .
سپس آن معدن جود و سخا برد را ( بضم باء يكنوع لباسى است كه از يمن