بزرگوار شكايت كردند و گفتند : از خدا براى ما باران بخواه ! حضرت امير به امام حسين فرمود : برخيز از خدا براى ايشان باران بخواه ! امام حسين عليه السّلام برخاست و پس از اينكه حمد و ثناى خداى را بجاى آورد و درود بر پيغمبر خدا فرستاد اين دعا را خواند :
اللهم معطى الخيرات ، و منزل البركات ، ارسل السماء علينا مدرارا ، و اسقنا غيثا مغزارا ، واسعا ، غدقا ، مجللا ، سحا ، سفوحا ، فجاجا ، تنفس به الضعف من عبادك ، و تحيى به الميت من بلادك ، آمين رب العالمين
! هنوز آن حضرت از دعا فراغت حاصل نكرده بود كه فورا باران رحمت حضرت پروردگار فرو ريخت و اعرابى از نواحى كوفه آمد و گفت : نهرها و جويبارها را ديدم كه از آب موج ميزدند ! از برادر عطاء بن السائب نقل شده كه گفت : من روز عاشورا شاهد بودم كه مردى از قبيلهء تيم بنام عبد اللَّه بن جويره نزد امام حسين عليه السّلام آمد و گفت :
يا حسين ! امام حسين فرمود : چه ميخواهى ! ؟ گفت : مژده باد تو را به آتش جهنم ! امام فرمود : ابدا اين طور نيست ، بلكه من برحمت خداى آمرزنده و شفيعى مطاع خواهم پيوست ، من از خير بسوى خير ميروم ، تو كيستى ؟ گفت : من ابن جويره ميباشم . ناگاه امام حسين عليه السّلام بقدرى دست مبارك خود را بلند كرد كه ما سفيدى زير بغل آن بزرگوار را ديديم ، آنگاه در حق ابن جويره نفرين كرد و فرمود :
اللهم جره الى النار
! يعنى پروردگارا ! وى را دچار آتش نما ! ابن جويره در غضب شد و بر امام حسين حمله كرد . اسب وى او را به نحوى به زمين زد كه يك پاى او در حلقهء ركاب ماند و سرش روى زمين قرار گرفت . سپس اسب او پا بفرار نهاد و او را همچنان ميكشيد و سرش به هر سنگ و درختى مىخورد تا اينكه پا و ساق پا و ران وى قطعه قطعه شد ! و شقهء ديگر بدنش همچنان در ركاب آويزان بود و بدين كيفيت داخل جهنم گرديد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٧