تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
هنگامى كه آنان حركت نمودند همانطور شد كه پيغمبر اكرم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرموده بود . وقتى متوجه سمت چپ شدند با عمرو بن حمق ( بفتح حاء و كسر ميم ) خزاعى مواجه شدند ، وى آن لشكر را همانطور كه پيغمبر اسلام خبر داده بود ضيافت نمود و راه را به آنان نشان داد . ولى ايشان فراموش كردند كه سلام حضرت رسول را به او برسانند ، هنگامى كه خواستند حركت كنند عمرو بن حمق به آنان گفت : آيا پيغمبرى در مدينه ظهور كرده ؟ گفتند : آرى . او پس از شنيدن بشارت متوجه مدينه گرديد و مسلمان شد . بعد از اينكه مدتى در حضور پيامبر اكرم بود آن بزرگوار به وى فرمود : اكنون بجايگاه خود بازگرد . ولى موقعى كه على بن ابى طالب عليه السّلام والى شود نزد او برو ! عمرو بجاى خود مراجعت نمود تا آن موقعى كه حضرت وارد كوفه گرديد ، آنگاه عمرو نيز بحضور امير المؤمنين على عليه السّلام مشرف شد و در جوار آن بزرگوار بود . يك روز حضرت امير به عمرو بن حمق فرمود : آيا خانه‌اى دارى ؟ گفت : آرى . فرمود : آن خانه را به فروش و در ميان قبيلهء ازد ( بفتح همزه و سكون زاء ) خانه بخر ، زيرا موقعى كه از ميان شما رحلت كنم والىهاى ستمكيش تو را خواهند گرفت ، ولى قبيلهء ازد از تو حمايت ميكنند و نميگذارند تو در دست آنان باشى ، سپس تو از كوفه متوجه موصل خواهى شد ، در بين راه به مردى كه زمين گير است برميخورى ، نزد او مينشينى و آب ميطلبى ، وى به تو آب ميدهد و از حال تو جويا مىشود ، تو اوضاع و احوال خود را برايش شرح بده و او را بدين مبين اسلام دعوت كن ، او مسلمان خواهد شد ، تو پس از اين اعمال دست خود را به رانهاى وى بمال ، زيرا خداى توانا پاى او را شفا خواهد داد ، وى با تو رفيق و همراه مىشود . هنگامى كه مقدار ديگرى راه طى كردى بمرد كورى برميخورى ، از او هم آب طلب ميكنى ، وى به تو آب ميدهد ، تو شرح حال خويشتن برايش بگو و او را بدين اسلام دعوت كن ! وقتى مسلمان شد دست بچشمانش بكش ، زيرا چشمانش