تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
حارثه گفت : اى معاويه ! اين عمل را انجام مده ! آيا تو مرا بزنبور عسل تشبيه ميكنى كه نيش آن سوزنده و لعابش شيرين است ! ؟ من هم ميگويم : معنى كلمهء معاويه يعنى آن سگى كه به سگهاى ديگر عاوعاو مىكند . و كلمهء اميه ( كه جد بنى اميه است ) تصغير كلمهء امه مىباشد ( كلمهء امه يعنى كنيز زر خريد ) معاويه گفت : اين جسارت را به من مكن ! حارثه گفت : چون تو جسارت كردى من هم كردم ! ! معاويه به حارثه گفت : بيا با من بر فراز تخت بنشين ! حارثه گفت : نخواهم نشست . معاويه گفت : چرا ! ؟ گفت : براى اينكه مىبينم اين دو نفر تو را از جاى خود خارج نموده‌اند من نميخواهم با ايشان شركت كنم . معاويه گفت : بيا جلو ! تا تو را خوشحال كنم ! وقتى جلو آمد معاويه گفت : اى حارثه ! من قرض اين دو نفر را خريده‌ام . حارثه گفت : پس قرض مرا هم خريدارى كن . معاويه به وى گفت : آهسته صحبت كن !