تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ظلم و اسراف . 5 - كيست كه شخص حيران و گريان و دل سوخته‌اى را به دو كودكى كه فوت شدند راهنمائى كند ، زيرا گذشتگان گذشتند . بعد از اين جريان بود كه عبيد اللَّه بن عباس به مجلس معاويه رفت و بسر بن ارطاة را در آنجا ملاقات نمود ، معاويه به عبيد اللَّه گفت : اين پير مرد را ميشناسى ، اين قاتل دو پسر تو مىباشد ! بسر گفت : آرى من قاتل فرزندان وى هستم ، مگر چه كار ميتواند كرد ؟ عبيد اللَّه گفت : كاش من يك شمشير ميداشتم بسر گفت : بيا اين شمشير مرا بگير ! وقتى خواست شمشير خود را بوى بدهد معاويه مانع شد و به بسر گفت : اف بر تو باد ! اى پير مرد تو چقدر احمقى ! شمشير خود را بدست كسى ميدهى كه دو فرزند عزيز ويرا كشته‌اى ! ؟ گويا : خبر از جگرهاى بنى هاشم ندارى ، به خدا قسم اگر شمشير را به او ميدادى اول تو را ميكشت و بعد مرا نابود ميكرد ! عبيد اللَّه به معاويه گفت : به خدا قسم اول تو را ميكشتم و بعد بسر را نابود ميكردم 18 - شيخ طوسى در كتاب امالى از حسن بن ابو الحسن نقل مىكند كه گفت : من در زمان معاويه در خراسان بجنگ رفته بودم ، امير لشكر ما يكى از تابعين بود ، يك روز او نماز ظهر را با ما بجاى آورد ، آنگاه بر فراز منبر رفت و پس از اينكه حمد و ثناى خداى را بجاى آورد گفت : ايها الناس ! بدانيد حادثه بزرگى در اسلام رخ داده كه بعد از رحلت پيغمبر اكرم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله يك چنين حادثه رخ نداده است . به من اين طور رسيده كه معاويه حجر ( بضم حاء و سكون جيم ) ابن عدى و ياران وى را بقتل رسانيده است . اگر مسلمين بتوانند اين ظلم و ستم را تغيير بدهند چه بهتر ، و الا من از خدا ميخواهم مرا قبض روح نمايد و در اين باره تعجيل فرمايد . راوى ميگويد : به خدا قسم وى پس از آن نماز درگذشت و صداى گريه‌كنندگان وى به گوش ما رسيد . 19 - در كتاب احتجاج از صالح بن كيسان نقل مىكند كه گفت : در آن سالى كه معاويه حجر ( بضم حاء و سكون جيم ) ابن عدى و يارانش را كشت به حج رفت و با امام حسين عليه السّلام ملاقات نمود ، آنگاه به امام حسين گفت : يا ابا عبد اللَّه !