به معجزهء من روشن خواهند شد و او نيز با تو رفيق مىشود . اين دو رفيق بدن تو را به خاك دفن مينمايند .
سپس سوارانى براى دستگير نمودن تو ميايند و در نزديكى قلعهء موصل و فلان موضع به تو ميرسند . وقتى آن سواران را مشاهده كردى از اسب پياده شو و داخل آن غارى بشو كه در آن حوالى مىباشد . زيرا فساق جن انس در ريختن خون تو شريك خواهند شد .
هنگامى كه حضرت امير شهيد شد گماشتگان معاويه عمرو بن حمق را تحت تعقيب قرار دادند تا وى را شهيد كنند . موقعى كه عمرو از كوفه متوجه موصل گرديد كليهء آن مطالبى كه حضرت امير فرموده بود رخ دادند . وقتى نزديك قلعهء موصل رسيد به آن دو رفيق خود گفت : بالا برويد و بسوى كوفه نظر كنيد ، هر چه را كه ديديد به من خبر دهيد ، ايشان گفتند : سوارانى را مىبينيم كه ميايند . عمرو پياده شد و پس از اينكه اسب خود را رها كرد داخل آن غار شد ، ناگاه افعى سياهى آمد و او را زد ! ! موقعى كه آن سواران آمدند و با اسب وى مواجه شدند گفتند : اين اسب مال او است . وقتى مشغول جستجوى وى شدند جسدش را در ميان غار يافتند . ولى به هر عضوى از اعضايش كه دست ميزدند از يك ديگر جدا ميشدند . آخر الامر سر مبارك وى را جدا نمودند و نزد معاويه آوردند ! معاويه دستور داد تا سر مقدس او را بالاى نيزه زدند . اين اولين سرى بود كه در اسلام بر فراز نيزه بلند شد ! ! 21 - شيخ طوسى در كتاب امالى از پدر هشام بن سائب كلبى نقل مىكند كه گفت : يك روز معاويه در مسجد دمشق سخنرانى كرد . در آن مسجد ، علماء قريش خطباى ربيعه و رؤساى آنان ، گردنكشان يمن و پادشاهان آن حضور داشتند .
معاويه گفت : خداى تعالى خلفاى خود را گرامى داشته و بهشت را بر آنان واجب نموده و ايشان را از آتش جهنم نجات داده است . خدا مرا هم از ايشان قرار داده و ياران مرا كه از حرم خدا دفاع ميكنند و خدا ايشان را ظفر داده و بر
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٨