تهمت ميكشتند ، ولى هر كسى را به كفر و زندقه مشهور ميشد محترم مىشمردند و مزاحم او نميشدند ، به هر كسى كه نسبت تشيع داده ميشد در هر شهرى كه بود مخصوصا بصره و كوفه جانش در امان نبود . چنان كه يكى از شيعيان ميخواست به ديگرى كه محرم رازش بود سخنى بگويد وارد خانهاش ميشد و مخفى از خادم وى سر بغل گوش او مىنهاد و پس از اينكه وى را قسم ميداد و پيمان ميگرفت كه سخن او را فاش نكند سخن خويشتن را براى او ميگفت ! ! خلاصه ؛ مظلوميت شيعه روز بروز شدت مىيافت ، معاونين ظلم و ستم قوى و زياد ميشدند ، احاديث مجعوله در ميان مردم منتشر گرديد ! كودكان با يك چنين تعليم و تربيتى پرورش يافتند ! بدترين مردم در آن زمان قاريان قرآن بودند زيرا بوسيلهء رياكارى و مكارى اظهار خشوع و پرهيزكارى مىكردند ! خويشتن را براى بدست آوردن اموال دنيوى پرهيزكار نشان ميدادند ، اخبار و احاديث مجعوله و دروغ را در بارهء گماشتگان ظلم و ستم و قاضيان نابكار نقل ميكردند و بدين وسيله خويشتن را نزد آنان مقرب و محترم مىنمودند و در عوض از آنان اموال و قصرها و آب و ملكهاى فراوان مىگرفتند ! مردم براى آن حسن ظنى كه به قاريان قرآن داشتند اين گونه اخبار مجعوله را قبول مىكردند و پس از اينكه آنها را ميشنيدند و حق ميدانستند براى ديگران نقل مىنمودند . اگر كسى اين گونه احاديث مجعوله را رد ميكرد با وى دشمنى مىنمودند ! ! سرانجام ؛ اين گونه اخبار و احاديث جعلى و ساختگى بدست افراد متعبد و متدينى افتاد كه حاضر نبودند به خدا و رسول افتراء بزنند و ايشان از روى نادانى اين گونه احاديث را پذيرفتند و پنداشتند كه آنها حق هستند ! اگر آنان ميدانستند اين گونه اخبار عموما جعلى و ساختگى ميباشند ابدا آنها را براى ديگران نقل نميكردند و با كسى كه آنها را رد ميكرد مخالفت و دشمنى نمىنمودند ! در آن زمان ؛ حق نزد آنان باطل و باطل نزد ايشان حق بود . راست به نظر
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٢