نظر گرفت كه سخن آن بزرگوار را قطع نمايد ، لذا گفت : يا حسن ! از خرماى تازه شرح بده ! فرمود : باد درخت آن را باردار مينمايد ، گرما آن را مىرساند ، هواى شب آن را خنك و نيكو مىكند ، اى معاويه على رغم انف تو ! سپس بسخن قبلى خويشتن ادامه داد و فرمود : منم پسر آن كسى كه مستجاب الدعوه بود ، منم فرزند آن كسى كه شفيع و مطاع بود ، منم پسر آن كسى كه اولين بار سر از خاك برميدارد و در بهشت را ميكوبد ، منم فرزند آن شخصيتى كه ملائكه در ركاب او قتال ميكردند ، در صورتى كه در ركاب پيغمبران قبل از او اين عمل را انجام ندادند ، منم پسر آن كسى كه گروههاى اسلام را يارى كرد ، منم فرزند آن كسى كه قريش در مقابل وى ذليل و رام شدند .
معاويه به امام حسن گفت : تو نفس خود را لايق خلافت ميدانى ، در صورتى كه اين اهليت را ندارى ! امام حسن فرمود : خلافت لايق آن كسى است كه طبق قرآن و سنت رسول عمل نمايد . خلافت شايستهء كسى نيست كه با قرآن مخالفت و سنت پيغمبر خدا را تعطيل كند . مثل اين خلافت نظير يك مردى است كه ملكى بدست بياورد و يك مدتى از آن بهره بردارى نمايد ، آنگاه از آن گرفته شود و مسئوليتهاى آن براى وى باقى بماند .
معاويه گفت : هيچ مردى در ميان قريش نيست مگر اينكه دست و نعمتهاى نيكوئى از ما نزد او مىباشد .
امام حسن فرمود : آرى ، همان افرادى كه ذلت تو بوسيلهء آنان مبدل به عزت و اقليت تو بواسطهء ايشان تبديل به اكثريت شد .
معاويه گفت : آنان كيانند يا حسن ! فرمود : همان كسى كه تو از شناختن او به لهو و لعب ميپردازى .
امام عليه السّلام پس از اين گفتگوها فرمود : منم پسر آن كسى كه در زمان جوانى و پيرى بر قريش سرورى ميكرد ، منم پسر آن شخصيتى كه با كرامت و شرافت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٦