تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
فرمود : اين عمل را در مقابل عمل شما قرار داديم . هنگامى كه مروان اين جريان را براى معاويه نوشت معاويه گفت : ما از ايشان زن خواستيم و نپذيرفتند ، ولى اگر آنان از ما زن ميخواستند جواب رد نمىگفتيم ! ! روايت شده : يكوقت معاويه در مدينهء طيبه ديد گروه زيادى از قريش در اطراف امام حسن اجتماع نموده‌اند و آن حضرت را احترام مينمايند ، اين موضوع باعث حسودى معاويه شد ، لذا ابو الاسود دئلى و ضحاك بن قيس فهرى را خواست و با ايشان راجع به امام حسن مشورت كرد و گفت : من در نظر دارم سخنانى به امام حسن بگويم . ابو الاسود بمعاويه گفت : گر چه رأى تو افضل است ولى در عين حال من ميگويم : مبادا به امام حسن سخنى بگوئى ! زيرا تو هيچ سخنى به امام حسن نخواهى گفت مگر اينكه شنوندگان خواهند گفت : حسودى ميكنى ، و بدين سبب مقام امام حسن بالا خواهد رفت . در صورتى كه امام حسن عليه السّلام جوانمردى است عادل كامل و از هر كسى حاضرجواب‌تر ، من خائفم از اينكه به نحوى جواب سخنان تو را بگويد كه تو را بكوبد و عيوب و ننگ‌هاى تو را واضح و روشن نمايد . پس بنا بر اين : هر سخنى كه تو نسبت به آن حضرت بگوئى براى او فضيلت و برترى و براى تو فضيحت و سرزنش خواهد بود . آرى مگر اينكه تو عيب و نقطهء ضعفى در ادب از امام حسن بگيرى ، يا اينكه راجع بحسب و نسب آن حضرت عيبجوئى نمائى ، در صورتى كه حسب و نسب آن بزرگوار پاك و پاكيزه است و از نسب خاص و خالص و لب و لباب عرب مىباشد . امام حسن شخص كريمى است از عرب كه مردم تابع وى هستند ، وى از عنصر طيب و طاهر عرب است . اى معاويه ! مبادا اين منظورى را كه دارى انجام دهى ! ! سپس ضحاك بن قيس فهرى شروع بسخن كرد و گفت : اى معاويه ! اين تصميمى را كه در بارهء امام حسن دارى انجام بده و بلاى خود را از سر او منصرف
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 124 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى