منماى ! اگر تو امام حسن را با سخنان تيز و تند و جواب محكم خود سركوب نمائى آنچنان در مقابل تو ذليل مىشود كه شتر پير رام گردد ! معاويه گفت : من منظور خود را انجام خواهم داد .
موقعى كه جمعه فرا رسيد معاويه بر فراز منبر رفت و پس از اينكه حمد و ثناى خداى را بجاى آورد و بر پيامبر اعظم اسلام درود فرستاد حضرت على بن ابى طالب را مورد نقص قرار داد و گفت :
ايها الناس ! حقا كه پيران قريش سفيه و كم عقل هستند ، صاحب زندگى تيره و تارى ميباشند ، قضا و قدر آنان را دچار رنج نموده ، شيطان سر ايشان را جايگاه نشستن قرار داده ، بزبانشان قدرت مبادرت داده ، در سينهء آنان تخم نهاده و جوجه درست كرده ! شيطان در گلوى ايشان جايگزين شده ، لغزش را بر ايشان حكمفرما نموده ، سخنان باطل را در نظر آنان جلوه داده ، راه راست را از نظر ايشان مخفى كرده ، آنان را بسوى ظلم و دشمنى و ياوه گوئى و بهتان راهنمائى نموده است ! اينان با شيطان شريك و شيطان با ايشان قرين مىباشد ، كسى كه شيطان قرين وى باشد بد قرينى خواهد داشت ، من براى اينان كافى هستم كه ادبشان كنم ! از خدا استعانت ميخواهم .
بعد از اين همه سخنان ناروا بود كه امام حسن عليه السّلام از جاى برجست و پس از اينكه بازوى منبر را گرفت و حمد و سپاس خدا را بجاى آورد فرمود :
ايها الناس ! هر كه مرا ميشناسد كه ميشناسد ، و كسى كه مرا نميشناسد من حسن بن على بن ابى طالب ميباشم . من پسر پيغمبر خدايم ، منم پسر آن كسى كه زمين از برايش مسجد و پاككننده قرار گرفته ، منم پسر چراغ نورانى ، منم پسر بشارت دهنده و بيم دهنده ، منم پسر خاتم النبيين و سيد المرسلين و امام متقين و رسول پروردگار عالميان ، منم پسر آن شخصيتى كه بر جن و انس مبعوث گرديد ، منم فرزند آن كسى كه براى اهل عالم رحمت بود .
موقعى كه معاويه اين سخنان را شنيد از سخن امام حسن در غضب شد و در
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٥