اما اينكه گفتى : اگر ما خلافت ميكرديم خلافت ما مردم را از عذاب قوم عاد و صاعقهء قوم ثمود زودتر نابود ميكرد ، قرآن خدا اين سخن تو را تكذيب مينمايد زيرا ( در آيهء - 107 سورهء انبياء ) ميفرمايد : اى محمّد ! ما تو را نفرستاديم مگر اينكه براى اهل عالم رحمتى باشى . ما اهل بيت نزديك اين محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هستيم تو كه طوق بندگى بر گردن مسلمين نهادهاى بيشتر ايشان را عذاب ميكنى ، چنان كه ظاهر و هويدا است ، به زودى بعد از تو پسرت و پسر پدرت كه مالك رقاب مردم ميشوند مردم را زودتر از عذاب قوم عاد نابود خواهند كرد ! سپس خداى توانا انتقام دوستان خود را خواهد كشيد و عاقبت بخيرى نصيب پرهيزكاران خواهد شد .
12 - در كتاب امالى مينويسد : هنگامى كه معاويه حج بجاى آورد و وارد مدينه شد از وى اجازه خواستند كه سعد بن ابى وقاص نزد او برود . معاويه به اهل مجلس خود گفت : وقتى من به سعد اجازه دادم كه بنشيند شما بعلى بن ابى طالب ناسزا بگوئيد .
موقعى كه سعد وارد شد و با معاويه بالاى تخت نشست و آن گروه به حضرت ناسزا گفتند چشمان سعد پر از اشك شدند . معاويه به سعد گفت : براى چه گريه ميكنى ، آيا گريه ميكنى كه بقاتل برادرت عثمان ناسزا ميگويند ! ؟
سعد گفت : به خدا قسم كه گريهء من اختيارى نيست . ما از مكه خارج و وارد همين مسجد ( پيامبر خدا ) شديم ، شب و روز در اينجا بوديم ، هنگامى كه ما از اين مسجد خارج شديم و حضرت امير باقى ماند اين موضوع بر ما ناگوار گرديد هيبت و عظمت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله مانع شد كه علت اين مطلب را از آن حضرت جويا شويم وقتى عائشه نزد ما آمد به او گفتيم : اى ام المؤمنين ! ما هم مصاحبتى و هجرتى نظير على داريم . پس چرا بايد ما خارج شويم و على در مسجد بماند ، ما نميدانيم كه چه كسى مورد غضب خدا و رسول قرار گرفته است ؟ تو اين موضوع را با پيغمبر خدا در ميان بگذار ، زيرا ما از هيبت آن بزرگوار حساب ميبريم .
وقتى عائشه اين موضوع را با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در ميان نهاد در جوابش
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢١