ابن عباس بمعاويه گفت : عمرو را آزاد بگذار ، به خدا قسم من عيب و عارهاى او را به نحوى شرح مىدهم كه تا قيامت باقى بمانند و ورد زبان كنيزان و غلامان زر خريد قرار بگيرند و در مجالس و محافل خوانده و شنيده شوند ! سپس ابن عباس شروع بسخن كرد و گفت : اى عمرو ! ( و خواست كه عمرو بن عاص را بيش از پيش رسوا كند ) ولى معاويه دست خود را بر دهان ابن عباس نهاد و گفت : اى ابن عباس ! تو را قسم مىدهم كه ساكت شوى ! زيرا معاويه صلاح نميديد اهل شام بشنوند ابن عباس بيش از اين عمرو را رسوا نمايد ! آخرين سخنى كه ابن عباس به عمرو گفت اين بود : اى غلام زر خريدى كه پست هستى برو گم شو ! ! آنگاه پراكنده شدند .
11 - شيخ مفيد در كتاب مجالس مينگارد : يكوقت ابن عباس در مجلس معاوية بن ابو سفيان وارد شد . معاويه متوجه وى گرديد و گفت : يا بن عباس ! شما ميخواهيد مقام امامت را دارا باشيد همانطور كه مقام نبوت مختص شما بود به خدا قسم كه اين دو مقام با يك ديگر جمع نخواهند شد ، اين دليلى كه شما براى مقام خلافت مياوريد مردم را دچار اشتباه كرده است ، شما ميگوئيد : ما اهل بيت پيغمبر اكرم اسلام هستيم ، چرا بايد مقام خلافت نصيب غير ما شود ! ! اين سخن شما يك شبههاى است كه به حق شباهت دارد و مختصرى شبيه به عدالت مىباشد ، ولى اين طور نيست كه شما گمان ميكنيد ، زيرا مقام خلافت با رضايتهاى عمومى و مشورتهاى خصوصى در ميان قبائل قريش دور مىزند ، ما نشنيدهايم كه مردم بگويند : كاش بنى هاشم سرپرست ما بودند ! اگر بنى هاشم سرپرست ما بودند براى امور دنيوى و اخروى ما صلاحيت داشتند . اگر شما قبلا از مقام خلافت كنارهگيرى ميكرديد فعلا براى رسيدن به آن قتال نميكرديد .
اى بنى هاشم ! اگر شما صاحب خلافت ميشديد مردم را از عذاب قوم عاد و صاعقهء قوم ثمود زودتر هلاك مينموديد ! ؟
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٩