تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
اين موضوع وظيفه تو و هر فردى است كه به خدا و رسول ايمان آورده باشد . زيرا اين وظيفه همان اجرى است كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله در مقابل هدايت نمودن شما از شما خواست . و خدا هم راجع به اين موضوع ( در سورهء شورا ، آيهء - 22 ) ميفرمايد : يا رسول اللَّه ! به امت خود بگو : من در مقابل اينكه شما را هدايت كرده‌ام غير از اينكه خويشاوندان مرا دوست داشته باشيد چيزى نمىخواهم و كسى كه سخن پيامبر خدا را نپذيرد نااميد و رسوا و به صورت داخل جهنم خواهد شد . اما اينكه گفتى : من مردى از اهل بيت تو ميباشم : آرى همين طور است ، منظور تو صلهء رحم است . تو فعلا از گذشته‌ها بيشتر صلهء رحم ميكنى و فعلا نسبت بگذشته‌ها مسئوليتى ندارى . اما اينكه ميگوئى : پدر من با پدرت دوست بوده ، آرى همين طور است و قول اول سابقا در بارهء وى گذشت . 1 - به زودى حفظ ميكنم آن كسى را كه در زمان زندگى خويشتن با پدرم برادرى كرده باشد و او را بعد از وى در ميان خويشاوندان نگاهدارى مينمايم . 2 - من با كسى كه عهد و پيمان را مراعات نمىكند و در موقع گرفتاريها با من رفاقت نمىنمايد دشمن نيستم . اما اينكه ميگوئى : من زبان و رهبر و فقيه ميباشم : اين طور مقام‌هائى را كه من دارم تو نيز دارى ، چيزى كه هست شرف و كرم تو را وادار مىكند كه مرا از خويشتن برتر ميدانى و قول شاعر اول بر اين موضوع دلالت دارد كه ميگويد : هر شخص بزرگوار براى بزرگواران فضيلت قائل است . بزرگوارى را براى او لايق ميداند و لو اينكه خود وى هم با فضيلت باشد . اما اينكه گفتى : من در صفين با تو دشمنى كردم : به خدا قسم اگر من با تو دشمنى نميكردم لئيم ترين اهل عالم بودم . اى معاويه ! تو اين انتظار غلط را داشتى كه من پسر عمويم امير المؤمنين و سيد الوصيين را رها كنم ؟ در صورتى كه مهاجرين و انصار و مردان برگزيده و نيكوكار طرفدار آن حضرت ميباشند ! ؟ آيا در دين من شكى وجود دارد ! ؟ يا