ابو طالب گمان مىكند : احدى نيست كه علم ديگرى نزد او باشد . هر كسى كه چيزى از قرآن را ميداند نزد من بياوريد ! هر وقت شخصى مىآمد و مقدارى از قرآن ميخواند و ديگرى هم همان مقدار را نظير او ميخواند دستور ميداد آن را مىنوشتند و الا نمىنوشتند ، سپس گفتند : قرآن فراوانى از دست وى رفت . به خدا قسم كه دروغ ميگويند ، بلكه قرآن يك مجموعهاى است كه نزد اهلش محفوظ مىباشد سپس عمر به قاضيان و واليان خويشتن دستور داد در بارهء آراء خود جد و جهد كنيد و راجع به هر موضوعى به نظر شما حق است قضاوت نمائيد . آنگاه عمر يا بعضى از واليان خود همچنان در بارهء قضاوت كردن دچار اشتباههاى بسيار بزرگى ميشدند . پدرم حضرت امير آنان را از اشتباهشان نجات ميداد و بدين وسيله براى ايشان اتمام حجت ميكرد . سپس قاضيان در حالى نزد خليفهء خود بازمىگشتند كه در بارهء يك قضيه و يك موضوع چند نوع قضاوت كرده بودند . خليفه داورى عموم را امضاء مىكرد . وى از اين لحاظ قضاوت كليهء آنان را امضا ميكرد كه خدا حكمت و تشخيص سخن حق را به او عطا نكرده بود . هر صنفى از مخالفين ما كه اهل قبله ميباشند گمان ميكنند ما معدن علم و خلافت نيستيم ، ما از خدا كمك ميخواهيم تا ما را بر افراد ظالمى كه بر ما ظلم ميكنند و حق ما را منكر مىشوند و بر ما مسلط مىگردند و نظير تو - اى معاويه - مردم را بر عليه ما تحريك مىنمايند نصرت دهد ، خدا براى ما كافى و بهترين وكيل است .
جز اين نيست كه مردم سه دستهاند :
1 - افرادى كه مؤمن هستند و حق ما را ادا ميكنند و تسليم ما مىباشند و بما تأسى مىنمايند ، اين دستهاند كه نجات خواهند يافت و دوست خدا و من هستند .
2 - اشخاصى كه براى ما نصب عداوت مىكنند ، از ما بيزارى ميجويند ، ريختن خون ما را حلال مىدانند ، حق ما را انكار مينمايند و اين طور متدين بدين خدا مىباشند كه از ما بيزارى بجويند ، يك چنين افرادى كافر و مشرك و فاسق هستند . اين دسته اشخاص از طريقى كه نمىدانند مشرك و كافر مىشوند ،
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠١