اكنون تا ديار آن جهان اين ستور آماده و زين برنهاده ترا ارزانى !
وعدهگاه ، روز رستاخيز ! خواهان محمد ( ص ) و داور خداى عزيز ! آن روز ستمكار رسوا و زيانكار و حق ستمديده برقرار خواهد شد ! به زودى خواهيد ديد كه هر خبرى را جايگاهى است و هر مظلومى را پناهى .
پس به روضه پدر نگريست و گفت :
رفتى و پس از تو فتنه بر پا شد * كينهاى نهفته آشكارا شد
اى گروه مؤمنين ! اى ياوران دين ! اى پشتيبانان اسلام ! چرا حق مرا نمىگيريد ؟ چرا ديده به هم نهاده و ستمى را كه به من مىرود مىپذيريد ؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است ؟ چه زود محمد ( ص ) مرد ، آرى مرد و جان به خدا سپرد ! مصيبتى است بزرگ و اندوهى است سترگ . شكافى است كه هر دم گشايد و هرگز به هم نيايد . فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوك نشاند . شاخ اميد بى بر و كوهها زير و زبر شد . حرمتها تباه و حريمها بى پناه ماند . اما نه چنانست كه شما اين تقدير الهى را ندانيد و از آن بى خبر مانيد . قرآن در دسترس شماست . شب و روز مىخوانيد . چرا و چگونه معنى آن را نمىدانيد ؟ كه پيمبران پيش از او نيز مردند و جان به خدا سپردند .
« محمد جز پيغمبرى نبود . پيغمبرانى پيش از او آمدند و رفتند . اگر او كشته شود يا بميرد شما به گذشته خود باز مىگرديد ؟ كسى كه چنين كند خدا را زيانى نمىرساند و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد . » « 1 »
آوه ! پسران قبيله ، پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند ! و حرمتم را ننگرند ! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نانيوشان ؟ حالىكه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانههاى آبادان .
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، آيه 144 .