جاى دادند . طبيعت آنان قيد و بند دين را نمىپذيرفت . اگر مسلمان شدند براى اين بود كه جز مسلمانى راهى پيش روى خود نمىديدند .
قريش ، اين تيره سركش كه رياست مكه و عربستان را از آن خويش مىدانست پس از فتح مكه ، در مقابل قدرتى بزرگ به نام اسلام قرار گرفت و چون از بيم جان يا به اميد جاه مسلمان شد ، مىكوشيد تا اين قدرت را در انحصار خود گيرد . بسيار حقيقت پوشى يا خوشباورى مىخواهد كه بگوييم اينان چون يك دو جلسه با پيغمبر نشسته و به اصطلاح محدثان لقب صحابى گرفتهاند ، در تقوى و پا بر سر هوى نهادن نيز مسلمانى درست بودند .
من نمىگويم خداى نخواسته همه ياران پيغمبر اين چنين مىانديشيدند ، اما شمار اينان اندك بود . آيا مىتوان به آسانى پذيرفت كه سهيل بن عمرو ، عمروبن عاص ، ابوسفيان و سعد بن عبداللّه بن ابى سرح هم غم دين داشتند ؟ بسيار سادهدلى مىخواهد كه ما بگوييم آن كس كه يك روز يا چند مجلس يا يك ماه يا يك سال صحبت پيغمبر را دريافت ، مشمول حديثى است كه از پيغمبر آوردهاند « ياران من چون ستارگانند به دنبال هر يك كه رفتيد راه را يافتهايد » من بدين كارى ندارم كه اين حديث از جهت متن و سند درست است يا نه ، اين كار را به عهده محدثان مىگذارم ، آنچه مسلم است اينكه در آن روزها يا لااقل چند سال بعد ، اصحاب پيغمبر روبروى هم قرار گرفتند . چگونه مىتوان گفت هم آنان كه به دنبال على رفتند و هم كسانى كه پى طلحه و زبير و معاويه را گرفتند راه راست را يافتهاند ؟
خواهند گفت خليفه و ياران او از نخستين دسته مسلمانان و از طبقه اول مهاجرانند . درست است . اما از خليفه و يك دو تن ديگر كه بگذريم پايه حكومت را چه گروهى جز قريش استوار مىكرد ؟ و مجريان
بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: حسين سروقامت
ص٦٧