يا بايد بگوييم كه حضرت فاطمه ( س ) به يكى از ضروريات دين پدرش توجهى نداشته و از آن غفلت ورزيده ، يا بايد بگوييم كه اين حديث صحيح نيست .
و يا اينكه بگوييم حضرتش ، آن كس را كه پيراهن خلافت را به تن كرده بود ، به عنوان خليفه رسول خدا قبول نداشته است . اين بدان معناست كه حضرت با ادعاى او موافق نبوده ، او را شايسته اين مقام نمىدانست و مولاى ما على ( ع ) نيز به همين گونه بود .
فرض اول درست نيست ، چون قابل تصور نيست حضرت فاطمه به يكى از مهمترين ضروريات دين پدرش توجهى ننموده و بر خلاف سنت پدر از دنيا رفته باشد .
فرض دوم نيز صحيح نيست چون راويان دقيق و معتبرى آن حديث را روايت كرده و امت اسلامى آن را پذيرفته ، تلقى به قبول كردهاند .
پس فقط فرض سوم باقى مىماند .
مبحث ديگر بررسى و نقد فرمايش استاد شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزنده عدل الهى است . مرحوم مطهرى در آن كتاب بحثى دارد كه آيا محبت اهل بيت و اعتقاد به حقانيت آنها موضوعيت دارد يا طريقت ؟ به عبارت سادهتر آيا محبت اهل بيت به خودى خود محل عنايت و اهتمام است يا از اين بابت كه ما را به خدا مىرساند و راه وصول الى اللّه است مهم تلقى مىشود ؟
مرحوم استاد شهيد مرتضى مطهرى معتقد است محبت اهل بيت طريقى است اما من معتقدم خير ، اين ارادت و محبت خودش موضوع و منشأ آثار بسيار است . مطالب پيرامون اين بخش را در 9 صفحه از صفحات كتاب بحث كردهام . « 1 »
هامش
( 1 ) - از ص 836 تا 844 ترجمه .