كشيد . و چون قبل از رسيدن سردار به آن ديار ، مير مأمون برادر خان احمد خان به ناخن حيله و تزوير سر زيادهسرى مىخاريد به موجب فرمان واجب الاذعان خان احمد خان رخت اقامت به همدان كشيده در سايهء آفتاب پايه عنايت بىغايت به معالجه و مداواى كوفت خود مشغول گرديده بود و مير مأمون ملعون كه سلسلهجنبان گونه گونه فتنه و فساد بود كس « 1 » به نزد خسرو پاشا فرستاده به اظهار اطاعت و انقياد او را دل نهاد « 2 » تسخير آن ديار و بلاد نمود و رؤسا و اعيان قبايل و عشاير اردلان نيز به حكم ضرورت طريق ايلى و اطاعت پيموده ابواب يكجهتى و سپردن تمامى قلاع و حصون آن ولايت را بر روى خسرو پاشا و ساير امرا و لشكريان روم گشودند . و چون رايت اقتدار سردار در آن ديار به فلك دوّار رسيد ، قلعهء [ 34 ] گل عنبر را كه محل قرار و مقام استقرار حكام آن ديار است و به مرور دهور و تعاقب اعوام و شهور روى به اندراس و انهدام آورده بود « 3 » تعمير نموده ابواب استحكام و استوارى به نقل ذخيره و آزوقه و ساير اسباب قلعهدارى بر روى حصار مذكور گشود و مصطفى پاشاى ارناوتاوغلى « 4 » را به ايالت آن ولايت اختصاص بخشيده حشرى از عسكر قيامت هجوم روم را به اطاعت و متابعت وى مأمور گردانيد و همچنين قلعه پلنگان و ساير قلاع آن ولايت را به حيطهء تسخير و تصرّف درآورده چندگاه در آن ولايت بساط اقامت گسترد و چون اخبار شوكت و اقتدار سردار در آن ديار به زينل خان سپهسالار رسيد از گيلانك « 5 » ، نام محلى از توابع شهربان بغداد كه مقام قشلاق وى اتّفاق افتاده بود عطف عنان عزيمت از آن ولايت به جانب ماهى دشت « 6 » نمود كه بعد از آنكه سردار مذكور از شهر زور به طرفى حركت كند ، او نيز آماده و مهيّاى دفع وى بوده بدانچه مقرون به مصلحت دولت ابد مدّت باشد به عمل آورد
هامش
( 1 ) . ب : كسى .
( 2 ) . ب : نهاد و ، الف : داماد .
( 3 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : ارنات .
( 5 ) . الف ، ب : گيلانات . ذيل عالمآراى عباسى ، ص 40 : گيلانك .
( 6 ) . ماهى دشت : در استان كرمانشاهان در نزديكى شهر كرمانشاه ، از دو بخش ماهى دشت بالا و پائين تشكيل شده است . مركزش رباط بيست و هفت كيلومترى غرب كرمانشاه كنار رود قرك قرار دارد .
( دايرةالمعارف فارسى ) .