شورش اثر ، سوداى خيال محال بر دماغ هجوم آورده به گمان آنكه تخت فيروز بخت مملكت ايران به جلوس همايون پادشاهى نافذ فرمان همدوش فرقدان نيست هواى استرداد دارالسلام بغداد و ساير ديار و بلاد عراق عرب در سر پديد آمد و خسرو پاشاى وزير اعظم خود را كه در عهد خجسته و زمان فرخندهء خاقان گيتىستان فردوسمكان نيز لشكر به ديار عجم كشيده بود سردار عسكر پرشوروشرّ خود نموده به تهيهء لوازم امر مزبور بر مدارج ترقّياتش افزود و سردار مذكور با دريا دريا سپاه و لشكر آن « 1 » كشور از [ طايفهء ] « 2 » قاپوقلى و سپاهى اوغلانى و ينكچرى « 3 » و ساير طبقات حشم و اصناف امم و « 4 » خزاين موفور و اسباب غير محصور و توپ و توپخانه به صوب ديار عجم روانه گرديد و چون از ديار بكر رخت اقتدار به ديار موصل كشيد تسخير « 5 » شهر زور را مقدمهء فتح دارالسلام بغداد و عراق عرب شمرده روى عزيمت به صوب آن ولايت آورد « 6 » و تا از بردن توپ و توپخانه سبكبار باشد بسيارى از توپها و اسباب لازمه آنها در موصل گذاشته عنان عزيمت به صوب آن ولايت معطوف داشت . و چون هنگام حصاد غلات و محصولات بود در عرض راه فوجى از سپاه را به جانب حلّه روان و مقرّر فرمود كه جسر حلّه را كشيده قرى و مزارع طرف ديگر نهر فرات را به حيطهء ضبط و تسخير در آورند « 7 » و غلات و محصولات محال مذكوره را به داس ظلم و ستم چيده به جهت آزوقه و ذخيره لشكر منبر « 8 » سازند كه به هنگام محاصرهء دارالسلام لشكريان از رهگذر آزوقه عسرت نكشند . و خود با آن عسكر بىنهايت رخت اقامت به شهر زور كشيده آن ديار را محل قرار و مقام استقرار آن لشكر بىشمار گردانيد . و از آمد كار سردار در آن ديار ، ضعف دماغ و شورش مزاج خان احمد خان اردلان اميرالامراى ولايت كردستان بود كه از اين راه دست اقتدارش از دامن حفظ و حراست آن ولايت كوتاه گرديده حال قبايل اردلان و احوال عجزه و زيردستان از ورود لشكر بيگانه به پريشانى و توزع بال
هامش
( 1 ) . ب : لشكران .
( 2 ) . هر سه نسخه ندارد . تكميل از ذيل عالمآراى عباسى ، ص 40 .
( 3 ) . املاى درست اين كلمه « يكيچرى » است در سراسر متن رسم الخط كاتب لحاظ شده است .
( 4 ) . الف ، ب : با .
( 5 ) . الف ، ب : « تسخير » ندارد .
( 6 ) . ب : آورده .
( 7 ) . الف ، ب : در آورده .
( 8 ) . الف ، ب : « منبر » ندارد .