تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
ربقهء اين دين واجب‌الادا آزاد ساخته به اين تقريب پژوهش احوال ساكنان خراسان نيز كه به سبب بعد مسافت مستقر خلافت از استفاضهء انوار عنايت شامله چنانچه شايد بهره‌مند نگرديده بودند ، به نوعى كه مقتضى عدالت كامله باشد ، كرده شود ؛ و در حين ورود اين ديار به جهت رعايت قرب جوار و ارتباط و التيام آباى والاتبار لازم دانست كه به ارسال صحيفه‌اى كه مذكّر شيوهء ستودهء دوستى و اتحاد قديم باشد ، محرك سلسلهء ارتباط گردد . و چون مبيّن و معيّن است كه واليان ممالك مودّت را بعد از تشييد قواعد صداقت و الفت و ارتفاع حجب و مباينت و منافرت در بود و نابود ويرانه‌اى كه بر گذرگاه سيلاب حوادث است ، با هم مضايقه نخواهد بود . در آن تذكرهء يك‌جهتى و يكتادلى ، اشعارى به خواهش قندهار شده بود ، و مظنون بل متيقن بود كه نظر بر روابط مزبور نموده همّت والاى آن عم بزرگوار در انجاح مأمول به قدم قبول پيش مىآمد . بناء على هذا با خاصان و ملتزمان ركاب نصرت انتساب متوجه آن حدود گرديد و چون بعد از ورود الويهء دولت به اين ولايت منسوبان آن دولت و الا از سير نزهت‌آباد اتحاد اين دو دولت محكم بنا اغماض نموده ، چنانچه با بيگانگان سلوك نمايند ، سد ابواب اطاعت نموده به تصور فاسد اينكه جدايى در ميان اين صدق‌انديش صداقت كيش و آن عم بزرگوار والاتبار هست ، در حجب نافرمانى مختفى گرديدند و معارضه با اين دوست صادق الولا در آيينه اتحاد صورت نافرمانى آن والاجاه عظيم الشأن داشت بر ذمّت همّت فرض گرديد كه سپاه نصرت توأمان را به تأديب آن گروه مشتاق خذلان نامزد فرمايد . لهذا حكم نافذ به صدور پيوست كه اطراف آن قلعهء محكم بنا را مركزآسا به دايرهء احاطه درآورده به مفاتيح جلادت در گشايش ابواب مغلقهء آن سعى نمايند . غازيان ظفر توأمان كه تشنهء امتثال فرمانند ؛ در اندك فرصتى به مقاليد سيف و سنان درهاى آن قلاع گردون توأمان را از هم گشودند . بعد از ظهور استيلا و اقتدار بر آن قلاع گردون آثار ، گروهى از محصورين را كه در حين محاصره سالك مسالك ادب بوده از صراط مستقيم حد خودشناسى عدول ننموده بودند ، به گشادگى جبههء عفو و اغماض مشمول عنايات بىغايات گردانيده رخصت انصراف ارزانى نموديم . يقين حاصل و رجاء واثق است كه چون اين معنى از غايت اتحاد و نهايت ارتباط صورت وقوع يافته غبارانگيز مرآت ضمير
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 709 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى